تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

من از یک شکست عاشقانه می آیم.بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن.                                                                               میگویند از صبح بنویس،از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت،باران پنجره ی چشمانم را شسته است                                                                                                                 همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدمهای خوشحال،اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم                                                                     بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پائیز،که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند

+نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت11:28توسط | |

ارزوهات رو یه جا یادداشت کن و اونارو از خدا بخواه

مطمعن باش خدا یادش نمیره

اما تو یادت میره چیزی که امروز به دست اوردی

ارزوی دیروزت بوده.........

mohadese

 

+نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت11:40توسط محدثه | |

توي مدرسه يه اكيپ بوديم كه هيچ وقت ازم هم ديگه جدا نميشديم . يه گروه 10-12 نفره كه مثل مغول ها جايي كه ما بوديم مساوي بود با خراب كاري و به قول يارو گفتني ويراني.
پيش كسوتاي گروه من . محدثه . زهرا . ناهيد . ساجده و مهتابيم . ولي بعدا يه سري اراذل اوباش ديگه بهمون اضافه شد . مريم . هانيه . مهلا و فاطمه . توي مدرسه تابلو شده بوديم بس كه اركمان بهمون گير مي داد .
حتي وقتي كه مورد اخلاقي و انضباطي هم نداشتيم از اون جايي كه طبق قانون مدرسه توي گروه ما نمي شد كه همه چيز درست باشه بالاخره به يه چيزيمون گير مي دادن.
يه دفعه يادمه كه بالاخره بعد از كلي دعا و نذر و نياز و نيايش و التماس به درگاه خدا يكي از معلمامون كه خدا خيرش بده نيومد سر كلاس . ما هم طبق معمول هميشه با بروبچ رفتيم توي سالن و نشستيم يه گوشه و شروع كرديم به بخور بخور و بخند بخند. كه ييهو آنتن كلاس خبر آورد كه اركمان داره مي ياد .
خوراكي ها رو جمع كرديم و كتابا رو در آورديم كه آره ما داريم درس مي خونيم . خلاصه اركمان اومد از جلومون رد شد و يه نگاهي كرد و ديد نه بابا نمي تونه به چيزي گير بده . رفت . باز دو باره اومد و يه نگاهي كرد . بالاخره سوژه رو پيدا كرد . گفت شما دختراي به اين بزرگي خجالت نمي كشين انقدر كثيفين؟ ما رو بگو دهن ها همه وا مونده بود . گفت اين چه وضعه . نشستين روي زمين . مانتو ها هم كه ديگه خدا خيرتون بود .
آقا از اون جا بود كه فهميديم دور و بر اين رنگين كمان اصلا ظاهر نشيم بهتره.
بگذريم . ميخواستم بروبچ اكيپ اراذل اوباش رو براتون معرفي كنم.
محدثه : محدثه رو كه ديگه نبايد معرفي كرد . فكر كنم همه ديگه شناخته باشن.جزء پيش كسوتاست . تا دلتون بخواد سوتي ميده . لقب هم زياد داره. اسي پاطلا . اسي گلدرشت . مهندسه و... تقريبا همسايه ايم و من رو همش بايد توي راه خونه ي محدثه اينا پيدا كرد . از جمله اقداماتي كه وقتي خشن ميشه انجام ميده اينه كه با مشت فك طرف رو مي ياره پايين . فكر كنم كمربند قهوه اي كاراته داره.
زهرا : يه چيزي توي مايه هاي ژله ي گيلاس و نه اصلا دقيقا مثل لرزون مي مونه . خنده هاش خيلي معروفه .  حتي وقتي به مسخره ترين چيز ميخنده آدم ناخود آگاه خندش مي گيره . سال سوم دبيرستان كه بوديم من و زهرا يه دفتر داشتيم به اسم دفتر چت . سر كلاس همش در حال مكاتبه با هم بوديم . كه بعد از اينكه كله گنده هاي مدرسه قضيه رو فهميدن جاي ما دو تا خرس گنده رو عوض كردن !توي خيابون همش مي خوره زمين و ما فقط در حال جمع كردنشيم .
ساجده : با معرفت . دلسوز. خوش خنده . خوش اخلاق و خلاصه هر چي اخلاقه خوبه توي وجودشه .  وقتي ميخواد جك تعريف كنه اشك همه مون رو در مي ياره تا تمومش كنه . انقدر كه كش ميده قضيه رو بعضي وقتا يادش ميره اصلا چي داشته تعريف ميكرده . خلاصه اينكه تا ميخواد جك بگه همه فرار ميكنيم .خدا نكنه از يه چيزي خندش بگيره . دهنت سرويسه . عادت داره موقع خنديدن ميافته روي يه نفر. از همه ي اين حرفا كه بگذريم خيلي دوسش دارم و خاطرش رو يه جوري عجيب مي خوام . ميخوام واسه داداشم بگيرمش. يه جورايي زن داداشمه.
مهتاب : حدود يك ماهه كه از شاهرود رفتن. دلم براش شده يه ذره . الهي قربونش برم . مامان بزرگ ما بود . هميشه در حال نصيحت كردن ما بود . وقتي مي رفت مسافرت و بر ميگشت دهن ما صاف بود . بس كه هي خاطره تعريف ميكرد . دلم براي خاطره هاش هم تنگ شده . قيافش كپ خورشيد خانوماي توي برنامه هاي تلويزيونه. تكيه كلامش هم اين بود .... راس ميگيييييييييي؟ يا انواع و اقسام جملات سوالي كه معني همون رو مي داد . مثل دروغ نگوووووووووووو!
ناهيد: استاد تقليد صدا . دكتراي ادا درآوردن . با ديدن يا شنيدن چيزاي تهوع آور خيلي سريع عكس العمل نشون ميده و سبز ميشه .مسئول تغذيه ي گروه . بيچاره 6 سال تمام ما رو با خوراكي هاش شرمنده كرد . مخصوصا ساندويچ هاي كره مرباش خيلي حال ميداد.بعضي وقتا هم از غذاهاي گرم براي سير كردن شكم ما استفاده ميكرد. مثل ماكاروني هايي كه روغنش منجمد شده بود. لوازم تحريرش هميشه دارا و سارا بود . خرس گنده نمي دونم كي مي خواد بزرگ بشه.
مريم : مريم جنيفرلوپز .جوراب هاش و موهاش خيلي معروف بود. جوراب هاش هميشه رنگ وارنگ و موهاش بدون هيچ گونه زحمتي و بدون احتياج به ژل سيخ سيخي بود. اگه جايي ديديش اصلا نبايد خودت رو خسته كني كه صداش كني . چون ام پي تري پليرش رو هيچ وقت از گوشش در نمي ياره. لهجه ي شاهرودي رو از مامان بزرگ من بهتر بلده.استاد رقص شاهرودي و بشكن .بيچاره تا الان هر چي آي دي ساخته هكش كردن. عينكش بيشتر از اينكه به چشمش باشه يا زير فكشه يا بالاي سرش.
فاطمه : كله خرترين عضو گروه. نترس و شجاع. فوق دكتراي كل كل كردن با معلم ها و اوس كردنشون. اگه بهش بگي اين سيگارت رو برو بنداز توي شلوار اركمان بايد 70 درصد اطمينان داشته باشي كه اين كارو ميكنه. تا حالا يادم نمي ياد فاطمه صداش كرده باشيم. اسمش رو گذاشته بوديم بتول . خودش هم يادش رفته بود اسمش فاطمه است. اداعاش مي شد كه من تا 28 سالم نشه شوهر نميكنم . حالا هنوز يه سال نگذشته و نامزد كرده . از ترس اينكه سوژش نكنيم فعلا خبري ازش نيست. ولي از همه اينا كه بگذريم جيگر منه . خيلي دوسش دارم.
مهلا : صداش مثل مبارك عمو نوروزه. انواع و اقسام شعرهاي مسخره رو حفظه. راه رفتنش مثل اردكه .پر انرژي و شيطون بلا. گوشيش پر از اس ام اس هاي غير اخلاقيه .مهربون و بي شيله پيله . براي همين دوست زياد داره .هر دومون يه دانشگاه قبول شديم . قراره هم خونه اي بشيم . تا خدا چي بخواد. آقاي حاج حسيني دبير فيزيك امسالمون خيلي دوسش داشت . هر وقت من با مهلا حرف ميزدم سر كلاس مهلا رو ميبرد پاي تخته !!! چه قدر نيشگونم مي گرفت .
هانيه : با مزه و با مرام . تنها عضو درس خون كلاس . بي رودروايسي بود خفن . يه بار يادمه خريد رفته بود يه پسره متلك گفته بود  كه كمكت كنم و از اين حرفا. هاني هم همه ي وسايلش رو داده بود به بدبخت . تا جلوي خونه همه رو واسش  برده بود. خوشگل و مانكن . در كل دختر با معرفت و جيگريه .

 

+نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت13:3توسط سيمايي | |

امروز از همون اول صبح ضد حال بود . صبح خواب موندم . با فاطي قرار داشتم كه با هم براي كاراي مدركمون بريم مدرسه . ولي بنده بازم خراب كردم.
بعده يه عمر روزه گرفته بودم . پارسال كه به بهانه ي كنكور دو در زدم ولي امسال هيچ عذر و بهانه اي قابل قبول نبود . صبح كه بيدار شدم خيلي دوس داشتم يه چيزي بخورم ولي عذاب وجدان بعدش نميذاشت.
خلاصه گفتيم روزه داريم با حجاب بريم خيابون . چادر پوشيدم و اومدم بيرون . باورتون نميشه ولي از اول تا آخر فقط با چادرم درگير بودم . اصلا نفهميدم كي رسيدم مدرسه . جلوش رو درست مي كردم پشت چادرم زمين رو جارو مي كرد . پشت چادر رو درست مي كردم موهام تا فرق سرم ديده مي شد .
گفتم اي بابا عجب گهي خوردماااا. اول رفتم مدرسه قبلي و اركمان (ملقب به رنگين كمان . ناظم سال اول و دوم و سوم دبيرستان ) و صديق (ملقب به سگ پا كوتاه . اينم ناظممونه ) رو ديديم و همون اول ضد حال خورديم . خلاصه مداركم رو گرفتم و گفتم برم خونه اين لعنتي رو از سرم در بيارم بعد برم اون يكي مدرسمون يعني همون پيش دانشگاهي طلسم شده ي لعنتي .
اومدم خونه . داشتم لباس عوض ميكردم كه محدثه جيگرم زنگ زد . منم مخش رو بزدم و گفتم با هم بريم . ساعت 11 قرار گذاشتيم و اسي جون من بازم دير اومد.
در كل قرار هاي من و دوستام به دو دسته تقسيم ميشه.
دسته ي اول مربوط ميشه به دوستاي خوش قولم كه اكثرا من قالشون مي ذارم .
دسته ي دوم هم كه دوستاي بد قولم كه معمولا من سركار مي مونم. قابل توجه محدثه خانوم در مورد قرار قبلي كه به من ميگه ساعت 10 خودش 9.5 مي ياد . البته محدثه بد قول نيس . فقط توي يه عالم ديگه سير ميكنه
خلاصه اول رفتيم كافي نت و وحيد خپل بود و مريم نبود . سيستم بگرفتيم و پرينت كارنامه مم رو گرفتم . ميخواستيم بريم ديگه كه مريم اومد .
دختره ي خل برگشته به وحيد ميگه تو بعد از ظهر كي بازي.... منم پخ زدم زير خنده . با اون حرف زدنش .
يادم رفت بگم كه توي تاكسي يه پيرمرده بدجوري عاشقم شده بود . از اول تا آخر توي دهن من و محدثه بود . انقدر مهربون نيگام ميكرد كه وقتي بهم گفت خورده داري دلم نيومد با كله برم توي صورتش .
رفتيم مدرسه و بعد از گذروندن هفت خان رستم بالاخره يه مدرك اومد توي دستم كه بهش ميگفتن ديپلم .
خاك توي سر من كه واسه يه ديپلم از صبح تا ساعت 12 با دهن روزه اين قدر اين طرف و اون طرف رفتم . داشتم كم كم خر مي شدم كه روزه رو به ياد روزهايي كه من و زهرا قاچاقي روزه هامون رو مي خورديم باز كنم . ولي باز شيطون رو لعنت كردم.
داشتيم با محدثه بر مي گشتيم خونه كه يه جلبك عوضي آن چنان طعنه اي بهم زد كه نفسم داشت بند مي اومد . حالمم بد بود ديگه بدتر شد . گفتم اين دفعه رو نمي گذرم . بهش گفتم عوضي اشغال مگه كوري؟
حالا آقا طلب كارم شده . ميگه جرئت داري برگرد دوباره تكرار كن . منم با كمال پروئيت برگشتم و توي تخم چشاش نگاه كردم و گفتم عوضي . بيچاره كپ كرد . حتما توي دلش گفته اين وحشيه روانيه گرسنه رو از كجا ولش كردن . خلاصه عذر بخواست از ما و ما بخشيديم . محدثه هم فقط مي خنديد .ايشالله قسمت نشه وقتي من سگ ميشم كسي منو ببينه .
اومدم خونه و هر چي گفتم ننه ننه ننه تو رو خدا بذار روزه م رو باز كنم . فقط گفت نچ . الانم دارم از گرسنگي مي ميرم . به جون دو تا بچه هام فردا روزه نمي گيرم !!!

 

+نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت15:4توسط سيمايي | |

صداي گام هاي خسته ي تقدير را در جاده هاي خاكي زندگي مي شنوم. صداي ناله هاي جان سوز عشق را در ميان شعله هاي خشم و جدايي مي شنوم  كه چه طور براي از دست دادن جوانيش غصه مي خورد .

صداي آواي وفا را در ميان باغچه ي خاطرات مي شنوم كه چه طور دل خود را اميد مي بخشد .

نميدانم...

هم اكنون در خيمه اي كه سكوت آن را تسلط كرده نشسته ام و از آيين گمنام خود ياد مي كنم .

آينده اي كه سرانجام روزي به سوي دخترك تنها آغوش باز مي كند و دخترك تنها را در ميان آروزهايش تنها مي گذارد.

آري ... اين رسم سرنوشت و زندگي است ...

سرنوشتي كه به راستي اگر سرنوشت بود ديگر غمي از آمدنش نداشتم ... ديگر تحمل شكستن شيشه ي محبت را بر صحنه ي زندگي ام ندارم ...

ولي افسوس

+نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت14:8توسط سيمايي | |

وقتی که می رفتیم با پای پیاده

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه

یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارون چشمام تمومی نداره

آخه دلم برای تو یه بی قراره

گفتی نمی خوامت عاشقت نمی شم

گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم !..

خودت گفتی که فکر نمی کردم!!..

اینجوری عاشقت بشم!

ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو می مردم

دوسم نداشتی غصه می خوردم

آخرش دل تورو بردم

گفتی من و می خوای چیکار؟

تنها برو هرجا می خوای برو..

. وقتی که می رفتیم با پای پیاده

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه

یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو می موردم غصتو می خوردم

یواشکی عکست و با خودم می بردم

تا صبح میشستم کنار عکست بیدار می موندم غصت و می خوردم

دیدی که عاشقت کردم !..

خودت گفتی که فکر نمی کردم!!..

اینجوری عاشقت بشم!

ولی دیدی که عاشقت کردم

mohadese 

+نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت0:46توسط محدثه | |

تو می دونی کسی جز من نرسید به دادت توی بی کسیات

 

نگو نه نگو دل نگرونت نبودم توی دلواپسیات

نمی خواد که بگی دیگه حرفات باور این دل ساده ی من نمیشه

می دونم آره خوب می دونم

تو هم اینو بدون که دلت مرده تو دلم دیگه  واسه ی همیشه

حالا تو کجایی تک و تنهام

بی تو زنده موندن همه غمهام

نداره ستاره دیگه شبهام

وقتی که تو نیستی خیلی تنهام

تو بیا که بازم مثل دوتا مرغ عاشق باشیم توی دنیا

حتی اگه باشه خونه ی ما قفسی از اهن ندارم غم

اما باورم نمیشه که تورو نبینم

از غم جداییت دارم آتیش میگیرم

حالا تو کجایی تک و تنهام

بی تو زنده موندن همه غمهام

نداره ستاره دیگه شبهام

وقتی که تو نیستی خیلی تنهام

خیلی تنهاااااام....

mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت0:53توسط محدثه | |

  • سلام سیماییییی

دوباره از تو مینویسم شاید باورت نشه اما وقتی خوندم زدم زیر گریه من و تو خیلی مثل همیم نمی دونم چرا اما سرنوشتمون مثل همه ممنون که نوشتی شاید با اشک دلم خالی بشه حتمممممااااااااا سر می زنم حتی شده جاسوسی اما میام این و بدون هیچ وقت هیچ زمانی و هیچ چیز مارو جدا نمی کنه هر جا که باشیم .بی مرفتی زیاد دیدم محبت کردم و گذشت اما با نا مردی جواب دیدم اشکال نداره سیمایی نمی دونم چرا با سختی باید همه چیز نسیبم بشه اما قشنگیش به اذابشه اما میرسم می دونم که میرسم و می رسیم ایندت قشنگه قسم می خورم اما نباید بزاریم دیگه اشتباه بشه این حکم زندگی من و تو که همیشه پاک بی ریا و صادق و با خدا باشیم همین پشتوانه ی من و توه ایمااااااااااااان فقط همین .قشنگی زندگی به رنجشه به قناعتشه به سادگی و عاشق بودنشه این ما نیستیم که باید از زندگی تبعیت کنیم این زندگیه که باید از ما درس بگیره من یاهو رو می بندم اما به وبلاگ میام مگه میشه بی تو بزار این 1سال بگذره میترکووووووونییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم

سوتیا خیلی با حال بود راستی من زنگ حتما می زنم دیووووونه یه رفیق یه همدم یه آبجی بیشتر ندارم کهههههه

یه سوتی مامانم:می خواست بگه اور=انس 115 گفت تو جم اور=انس110 و……تا دلت بخواد سوتی هست نخ سوزن خودم اوووووووه

ادما خیلی باهم فرق دارن اما مثل خودمون بی ریا ندیدم تا حالا ادمی نیستیم که اگه به بهترین جا که حتما میرسیم خودمون و بغیه رو فرا موش کنیم یا حرفایی که میزنیم مثل بعضیها که میاد سر بزنه فراموش کنیم چه حرفایی چه میل هایی خنده داره ه ه…بچه بازیه بیخیال آدم یه بار درس می گیره اما می دونم تش پشی مونیه اما خودم و خودتو این تنهاییمون و این سختیا رو عشقه برام دعا کن همیشه برات دعا می کنم میام خونتون حرفا داریم دوست دارم بیشتر از هر کس از همه ی بچه ها نخ سوزن حامد  و فاطی جیگر نازی جون  بهامین ووووو همه ممنونم از این همه لطف بی دریغ بای عزیزان

 mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت0:45توسط محدثه | |

اين پست فقط و فقط مال محدثه ي گلمه .

محدثه ي عزيزم سلام . اصلا نمي دونم چي بنويسم . بعد از خوندن پستت گريه م گرفته بود . دلم يه جوره بدي گرفت . نمي دونم چرا ميخواي بري ولي كاش ...كاش بيشتر فكر كني!

مگه من و تو غير از همديگه كي رو داريم؟ كي گفته كه تو قراره تنها بموني؟ مگه من چند تا دوست مثل تو دارم . 6 سال با هم دوست بوديم و هيچ وقت ازت نامردي نديدم.توي سخت ترين شرايط كنارم بودي. وقتي اشتباه ميكردم مثل بقيه سرزنشم نمي كردي .مثل بقيه هي اون اشتباه رو نمي زدي توي سرم .

به خدا داره اشكم در مي ياد . محدثه باور كن منم خسته شدم . از زندگي و از بازي هاش .از اين همه شكست خوردن و درس نگرفتن .خودت خوب ميدوني چه قدر سختي كشيديم . چه روزاي بدي رو پشت سر گذاشتيم . ولي محدثه تا كي؟ وقتي خودش نيمخواد تموم بشه ما بايد تمومشون كنيم . زندگي رو نبايد سخت بگيريم .

بالاخره يه روزي بايد به خودمون بيايم .حتي امروزم ديره. بذار اون كسي كه نقش برنده رو داره ما باشيم. من يكي كه خسته شدم بس كه هي باختم و هي باختم و دوباره از اول شروع كردم . چرا از اول درست شروع نكنيم كه اين مشكلات اصلا پيش نياد؟من و تو خيلي مثل هميم . براي همينم هست كه حرف همديگه رو خوب مي فهميم . من و تو از اين جور مشكلات زياد جلوي راهمون بوده ولي بايد ياد بگيريم كه ما نشكنيم.

بايد و بايد و بايد اون كسي كه برنده ميشه ما باشيم . اگه فقط به خاطر دانشگاه انقدر روحيه ت رو باختي كه بايد بگم الهي بتركي . تو هم اگه ميخواستي مثل خيلي ها هر دانشگاهي بري كه ديگه الان مشكلي نبود .

اين نشون ميده چه قدر توي زندگيت پشتكار داري . نشون ميده كه از همه مهمتر هدف داري !!!

من و تو با هم خيلي خاطره داريم . 6 سال كم نيست. وقتي پستت رو خوندم دلم براي همه ي اون روزا تنگ شد . وقتي خل بازي هامون رو يادم انداختي وسط بغض خنده مي اومد روي لبام.

يادته چه قدر خوش بوديم . چه قدر ميخنديديم . حتي توي بدترين شرايط وقتي پيش هم بوديم از همه چيز يادمون مي رفت !

سال دوم دبيرستان يادته؟ من و زهرا توي ميز سر كلاس ميرقصيديم ناهيد ميزد روي ميز و تو مي خوندي . خدايي چه صدايي داشتي ها !!!

يادته سر كلاس خانوم قدرتي !!! هنوز زنگ نخورده بود ناهيد ساندويچ دراز و له و لوردش رو در مي آورد و ما هم مثل گرسنگان آفريقا ميريختيم سرش . يادته قدرتي يه دفعه كه ديگه خيلي ميخواست جذبه نشون بده فقط گفت بله مثل اينكه شماها زنگ تفريحتون رو هم شروع كردين ...

كلاس هاي خانوم بسطامي يادته؟ بيچاره چه قدر سعي داشت كلاس رو آروم كنه ولي زورش نميرسيد و آخر مجبور مي شد توي اون شلوغي و وسط موشك پرت كردنا و تخمه خوردناي مريم و فافا درس بهمون بده.

چه قدر مائده رو مسخره ميكرديم . بهش ميگفتيم مهندس كلاس . با اون داستاناي خالي بندي كه فكر ميكرد ما خريم و برامون تعريف ميكرد . ورد مخصوصمون يادته؟ گيره گيره پيچ پيچ . هر وقت ديگه خيلي مخمون رو مي خورد اينو ميخونديم تا بره ...

يادته اون آقاهه كه از اداره اومده بود سر كلاس در مورد معلم ها نظرخواهي ميكرد . همه مون در مورد خانوم فاتح بد گفتيم . تو نوشته بودي خيلي عوضي و آشغاله . بعدا فهمديدم شوهر خانوم فاتح بوده !!! راستي تو ميان ترم آمادگي دفاعيت چند شد؟

از دست خانوم كميلي كه خيلي خنديديم . خدا بيامرزتش ولي ما آخر نفهميديم كي داره درس ميده كي داره درس مي پرسه.يادته چه قدر با ما خالي بازي ميكرد و روي هر كدوممون اسم يه اتم رو گذاشته بود . گروه ما جزء گروه اول بود . به قول خودش به خاطر واكنش پذيري زيادمون !!

آقاي حسيني يادته . با سوييچ ‍ژيانش چه قدر كلاس ميذاشت .  يا اون دفعه كه آقاي عبداللهي اومده بود سر كلاس بس كه كلاس شلوغ بود هيچ كس نفهميده بود كه اين بنده خدا اومده توي كلاس. آخري كه ديد نه بابا ما از رو نمي ريم گفت مثل اينكه يه مدادي به اسم معلم اينجا ايستاده .كه فاطمه ي ديوونه بهش گفت استدلره؟

دلم براي همه ي اين روزا تنگ ميشه . دلم حتي براي خانوم اركمان تنگ ميشه !

در ضمن اينو هم بهت بگم كه حق نداري ديگه نياي وب لاگ . هفته اي يه بار فقط يه بار مي ياي يه پست ميزني و ميري بعدش سر درست . يعني تو واسه ي من 10 دقيقه هم وقت نداري. اگه تو هم نياي وب لاگ بنويسي من از كجا از حالت خبر داشته باشم.هان؟

خيلي دوست داشتم هر دومون يه دانشگاه باشيم ولي مثل اينكه قسمت نبود . فكر نكني من از شاهرود برم ديگه ازت يادم ميره . تو بهترين دوست من بودي و هستي . اگر هم نميخوام بهت زنگ بزنم فقط به خاطر درس و كنكوره. ميدونم كه سال ديگه بهترين دانشگاه قبول ميشي . اينو بهت قول ميدم.

من هميشه هر وقت براي خودم دعا كردم براي تو هم دعا كردم . چون موفق بودن تو مثل موفق بودنه منه . همين امسال رو بايد دست از رفيق بازي برداريم . وقتي ايشالله يه جاي خوب قبول شدي يه عمر وقت داريم با هم فك بزنيم و هر هر كركر كنيم .

بعدش هم محدثه خانوم ... مگه من و تو ابجي نبوديم؟ مگه قول نداديم ديگه خودومون روبه خاطر چيزاي الكي ناراحت نكنيم؟ مگه قول نداديم خودمون رو به خاطر هر خربزه خياري نبازيم ؟ يه وقت زير قولت نزني . من و تو همين قدر كه همديگه رو داريم بايد برامون بس باشه . اين همه دوستاي خوب دور و برمونه چرا بايد به كسي فكر كنيم كه تا به يه جايي ميرسه خودش رو گم ميكنه و از ما يادش ميره ؟

فكر كنم الان ديگه فهميده باشي كه با هر كسي بايد مثل خودش برخورد كرد . اگه واست كلاس ميذاره واسش كلاس بذار . اگه بي محلي ميده تو اصلا آدم حسابش نكن كه ديگه خيلي عاشق خودش نشه .اين موجودات اصلا لياقت ندارن . حيفه من و تو نيست كه بخوايم جوونيمون رو به پاي اين آدماي تازه به دوران رسيده هدر بديم . به قول خودشون واسه اونا بهتر از ما ريخته . پس بهتره بذاريم با همون بهتر از ما بگردن .

يه چيزي هم از من داشته باش . من يكي كه بدجوري به اين نتيجه رسيدم . هيچ پسري يك دختر رو به خاطر خودش دوست نداره !!! عاشق شدن پسرا چرندترين حرفيه كه تا حالا شنيدم . حتي اون بنده خدايي كه خودت مي شناسيش و به قول خودش كشته مرده ي من بود و تو رو كچل كرده بود بس كه هي اس ام اس مي داد بهت ديدي وقتي بهش گفتم حالم از تو و امثال تو بهم مي خوره چي جوابم رو داد؟ ديگه تا ته قضيه رو بخون . خيلي دوست داشتم بهش بگم دلم خنك شد كه دو درت كردم و به قول اون با كسي گشتم كه لياقت نداشت ولي گفتم منم اگه مثل اون برخورد كنم و حساب غريبه و آشنا رو جدا نكنم كه عين خودشم.

من كه نذر كرده بودم اگه دانشگاه قبول شدم بي خيال هر كسي غير از دوستام و خانوادم بشم . و حالا هم بايد بايد بايد نذرم رو ادا كنم . تو هم مثل من از باارزش ترين چيز توي زندگيت مايه بذار تا خدا كمكت كنه.

نمي دونم كي اين پست رو ميخوني . ولي بازم به حرفام فكر كن . فقط خودت براي خودت مهم باشه و بس . ايشالله با پشتكاري كه من ازت سراغ دارم بهترين جا قبول ميشي .

اگه بازم بياي اينجا خيلي خوشحال ميشم ولي براي اينكه به درست لطمه نخوره ياهو مسنجرت رو پاك كن و فقط هفته اي يه بار بهم سر بزن. تصميم بازم با خودته گلم.

بدون كه هميشه مثل خواهر خودم دوست دارم . هيچ وقت هم تنهات نميذارم . فدات شم آبجی گلم      

                                                                                          آبجي  سيمايي

+نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت17:48توسط سيمايي | |

چندي پيش مريدان شيخ السوتي مصمم بر اين شدندي كه چندي از سواتي اهل سوتي رو في الوب لاگ آورده و بر اين مهم همت بسيار گذاشتندي ! اين بشد تا جمعي از سواتي پيش كسوتان را يادداشت نموده و پس از كسب اجازه از سوتي زده ي محترم در اين پست بنوشتيم .(اگه اجازه هم نداد ما نوشتيم )
بدين طريق مريد بسيار پديد آمدندي كه چونان ابر بهاري باران سوتي خود را بر كانون شعر و ادب باريدندي .
في الحال از تمامي دل سوختگان و بازماندگان سوتي زده كه تذكره السوتيه ما را ياري نمودند متشكرم ...

1.زن دايي محترمه :: مي خواست بگه اگزوز موتور گفت زاگرس موتور.
2.دختر دايي گرامي (الهام جيگرم) :: رفت بگه يارو خيلي زير آبي مي رفت گفت يارو خيلي زير خاكي مي رفت.
3.پسر خاله ي گرامي (محمد خان) :: ازش پرسيده شده كه اين قبر كيه كه انقدر بزرگ و قشنگه ؟ در جواب رفته كلاس بذاره و كامل جواب بده دكتر علي ملكي رو گفته دكتر علكي !
4.مامان مريم جوني :: توي اين خونه هيچ كس حرف منو آدم حساب نمي كنه !!!
5.بازم ماماني :: مي خواست بگه برق ها رفته كولر رو خاموش كن نسوزه گفت كامپيوتر رو خاموش كن نسوزه.
6.مهدي كچل (داداش گرامي ) :: ميخواست هم به من بگه فيلم ساعت 10 شب شروع ميشه و هم در ادامه ي كل كلش با خواهرم بهش بگه ساعت 9 شب ميذارمت جلوي در گفت ساعت 9 شب ميذارمت 10 شب .
7.ساري(آبجي خل و چلم) :: مي خواست ازم بپرسه توي كوچه موتور گاز مي داد از خواب بيدار نشدم ؟گفت موتور توي كوچه گاز مي داد روشن نشدم ؟؟؟!!!
8.سعيد خان (ناجي اينجانب در پس گرفتن وب لاگ از دست هكران بي رحم) :: مي خواست بگه سيما تو اصلا تعادل اخلاقي نداري گفت تو اصلا تواضع اخلاقي نداري !!!
9.بازم سعيد خان :: رفت بگه نوار قلب گفت فشار قبر !!!
10.دبير حسابان دبيرستانمون كه از قضا خيلي هم جذبه داشت ميخواست بگه ريشه ي مشتق رو مي گيريم گفت ريشتقش رو مي گيريم .بعد از اينكه لبخند بر روي لبانش كمي نقش بست كلاس رفت روي هوا ...
11.اين سوتي ماماني مربوط ميشه به بعد از سوتي شماره 4 . كه از بس خشمناك بود نمي فهميد چي ميگه ما هم جرئت نداشتيم بخنديم. ميخواست بگه چند نفري ريختين سر يه نفر گفت يه نفري ريختين سر چند نفر .
12.سوتي خودم :: زنگ زدم آ‍ژانس بعد از سلام كردن به جاي اينكه بگم تاكسي تلفني هماهنگه؟ گفتم ماشين حساب هماهنگ !!!
13.صحبت از سوتي شد ياد سوتي يكي از دبيرا افتادم كه داشت سطح شيب دار مي كشيد . زاويه ي سطح شيب دار رو نوشت 30 درجه ي سلسيوس . تازه بيچاره چه قدر هم اصرار داشت اون رو به درجه ي كلوين تبديل كنه !!!
14.ساري :: ميخواست بگه شيره (جنگل!) سر يارو رو خورده گفت دهن يارو توي سر شيره بوده !!!
15.سوتي امين (پسر دايي گلم ) :: بيچاره نمي دونست به آرايشگاه زنونه سلموني نميگن . بهم گفت برو سلموني موهات رو كوتاه كن .

+نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت14:19توسط سيمايي | |

اول از همه يه سلام گنده از اون ته ته هاي دلم واسه ي همه ي دوستاي گلم . واسه ي هر كسي كه وب لاگم رو ميخونه و نخ سوزن واسه ي محدثه جونم.فاطي جيگرم و نازي خوشگلم كه الهي قربونش بشم.
قبل از هر چيزي يه توضيح :
اگه توي فهرست نويسندگان وب لاگ رو ديده باشين ميبينين كه من دو تا شدم . يعني يه دونه سيما ولي دو تا ...
بايد به عرض برسونم از اونجايي كه آي كيوي اينجانب از در حد مرغ به در حد گياه تنزل پيدا كرده هر چي فكر ميكنم پسوردم رو بعد از اينكه عوض كردم يادم نمي ياد چي گذاشتم. البته همه ي سعي خودم رو كردم كه يه جوري پيداش كنم ولي ...
خيلي معذرت ميخوام ولي بلوگفا زر ميزنه كه بعد از وارد كردن نام كاربري و ايميل خصوصي پسورد ارسال ميشه به ميل. بيشتر از 20 بار امتحان كردم ولي نشد.
ديدم ديگه كاري فعلا نميشه كرد . از بخت بد مدير وب لاگ هم هستم كه ديگه بدتر... براي همين فعلا مجبور شدم خودم رو به عنوان يه عضو جديد جا بزنم توي وب لاگ.
از همه ي اين حرفا كه بگذريم پست بعدي رو حتما بخونين . سوتي هاي بر و بچ رو جمع كردم و با اجازه شون يا بي اجازه شون ميخوام بنويسم .سر بزنين ...

+نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت14:15توسط سيمايي | |

سلام بچه ها امروز واسه آخرین بار تا 1 سال دیگه اینجا می نویسم زیاد نبودم اما همین چند وقت با شما ها واسم 1سال بو  د این دفعه این سلام بوی جدایی میده از شما ها از سیمای عزیزم از یه دوست یه خواهر همیشگی یه جدایی تا 1 سا ل اگه منم نباشم سیمایییی من اینقدر استاد که وبلاگ رو همیشه با متنای قشنگش مثل همیشه زنده نگهش می دار  ه . الان که می نزیسم یه بغض یه غم بزرگ تو گلومه و تو دستا م سیما این 6 سال بهترین روزا بود زنگ زدن در خونها و فرار کردن  –ته ابمیوهارو رو هم خالی کردن –آسی کردن معلم ها نخ سوزن اکی جون –رقصیدن تو کلاس -تابلوی دفتر رو با تابلوی دستشویی عوض کردن -یا حضرت 5 تن گفتن من یا ارکمان و.....تو خیابون یادته  بعد مدرسه واسه ساجده شوهر پیدا کردیم رو کسایی که نمی شناختیم اسم می زاشتیم :غلام-عاشق-خارجیکینیه و...زمین خوردنای مدام زهرا .لیز خوردن ساجده با کفشاش و جم کردنش .حال بهم خوردنای ناهید با کوچیکترین چیز وااای کافینت مولانا یادتهههه یا اون دفعه که نامه انداختیم تو اون خونه وااای یه بار 4تا زنگش و با 4 انگشت زدیم وااای گودبای پارتی خونه مهتاب ما 6تا کله پوک چی بودیم  وااااااای نوشابه خوردنمون جلو دانشگاه

 Sms زدنای تکراری من

 ساعت ها حرف زدن و خندیدن و گریه کردنای من و تو واسه هم سختی کشیدنامون

بروبچسی که باهاشون اشنا شدیم و و و و و و هزاران خاطره ی دیگه مثل باد وزید و رفت اما تا آخرین روز زندگیم با من هست و تو همیشه با منی حتی اگه برم از اینجا که میرم حتما خسته شدم برم هر کشوری اولین نفر تویی که میای پیشم قولش و تو یه نامه بهت دادم یادتههه

خیلی دلم برات تنگ میشههه گلم خیلی دوست دارم خیلییییییییییی سخته دوری   اما 1 سال بعدش دوباره شرووووع میشه راستی مو کوتا کردنم یادته تو باشگاه با اون عینکم>  در آخر چند نصیحت

1-خدارو هیچ وقت فراموش نکن

2_هیچ وقت حتی وقتی به بالاترین نقطه رسیدی اصل و نصبت رفاقتت رو مثل بعضیها فراموش نکنومغرور نشو چون انتهای غرور شکسته

3_هیچ وقت اشتباهات گذشتتو تکرار نکن و درس بگیر ازشون

4_تا جایی که ممکنه خواهشن این وبلاگ و نگه دار

و در اخر دوباره خدااااااا بهترین دوست برام دعا کن سیماییی حتما دعا کن که برسم به چیزی که می خوام مخصوصا درسم

و از همه ی دوستام :فاطمه جون نازی جون و محدثه   و همه ی کچلای عزیز این وبلاگ   خداحافظی میکنم بدی خوبی بود به بزرگواری خودتون ببخشید باییییییی جیگرا  mohadese

+نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت13:11توسط محدثه | |

ruye mahe khodavand ra bebus….

salam khoda junam dobare daram az to minevisam ama in bar ye jure dige ba ye ghame dige..

kojai khoda?!!!!!

Pas key miad jomehaye ghashanget? Shayad in jome biayad shayad!!! Gozasht jomeha ama nayumad

Delam tang shode vase moharamet vase neveshtane ru parcheha ya hoseinesh

Vase zire barun zanjir zadanesh, khodaya man kojaye in taghdiram ?! kojaye in sarzaminam ?! nemidanam dar tarhe bozorge khoda che naghshi daramo che sarneveshti ama anghadar motmaenam ke bi hich nistam

Khodaya cheghadr faryad zadam

Cheghadr sedat kardam cheghadr jomeha labe panjere neshastamo sedat kardam cheghadr zar zadam ke tanham nazari!!!!!!

Ama cheghadr khaste azam shodi ke dasteto az ruye saram bardashti?! Cheghadar zarihe ghashange emam rezaro gereftam ke behet bege yeki in pain delesh pishe toe

Hamishe arezuye didane karbalaro dashtam khunevadam goftan age ye reshteye khub ghabul besham mifrestanam karbala

Ama ghabel nadunestio mundam tanha dobare hasrate didane parvaze kabutaraye haramesh mund be delam khodayaaaaaaaaaa ta key ma bayad bekeshim in hame sakhtio

Nemidunam hamishe az bachegi vase residan be khasteham sakhti keshidam ta bedast avordam …khodaya bazam raziam be rezaye to emsal nashod bazam mikhunam belakhare delet baram misuse va javabe ashkamo midi mage na? Simaye azizamam kam kam mire misham tanha ama mikham beresam be on chizi ke mikham ba tamame talasham emsal natunestam ama tajrobeye khubi bud baram ke adama cheghadar pastan cheghadr donya kuchikevo delgir cheghadar mehrubunio gozashte ziade bade ama bacheha man in akharin barie ke miam feline. ta sale dige sar mizanam,  chakere hameye shoma barobachse in weblogam in harfaham bebakhshin be khubio badiye khodetun ama delam az donya gereftast sale dige shirinie reshteye morede alaghamo midam felan movafagh bashin havaye abji june manam dashte bashin duset daram simaiiiiiiii

+نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت16:35توسط محدثه | |

Ye salame daghe dagh be hameye azizane in weblog nakhsuzan fateme junva nazi va baghie

Sharmande az in ke farsi tip nemikonam chun aslant soratam tu tipe farsi khuf nist ama engilisham tupeeee

Dar har surat sory

Khob hala moarefie khodam

Man:mohadese motevalede 8 deye 67

6sale ba sima refigh fabrikam sima behtarino aziztarin dustame ama nemidunam vaghean vase onam hastam ya na albate age nabasham mikoshamesh

Mamnun azat fateme jun ke az weblog didan kardi va lotfo mehrabunito nesbat be man hedie kardi

Emsal kunkur dadam ama oni ke khastam nashod vase hamin 1sale dige mikhunam ache man mikham ferdosi ghabul besham ke simai miidune chera ye 2khtariam shaaaaaaaar mesle pesara asheghe tiripe pesarunam muham kutahe tu jarubarghie eynakiam kheyliham sheytun va va va hezarta harfe dig eke badha ashna mishim 2a konid hameye ma man va sima be chizi ke mikhaym beresim mamnun az hamatun

Mokhlese uhaaaaaaaa :mohadese jighule

Rastiiiii tavalodam yadetun nareeeha kheyli dusetun daram byeeee

+نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت16:31توسط محدثه | |

مي گفتي بي تو هيچم

با من بمون هميشه

نباشي من مي ميرم            گل بي گلدون نميشه

چه اشتباهي كردم ... حرفاتو باور كردم !!!

يه روز سرد پاييز

گلدونت رو شكستي

مثل عروس گل ها            تو گلخونه نشستي

بهار مي ياد دوباره           بازم تو رو مي يارم

مثل گل زينتي

تو گلخونه مي كارم

بازم به گلدونت ميگي

با من بمون هميشه

ميگي بي تو مي ميرم             گل بي گلدون نميشه !!!

چه اشتباهي ميكنه حرفاتو باور ميكنه!!!

+نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت17:41توسط محدثه | |

هيچ كاري جز گوش دادن آهنگ هاي تكراري كه صد دفعه گوش دادم و همه رو از حفظم ندارم ...
هيچ كاري جز خميازه كشيدن و صدا دادن انشگت هاي دستم ندارم . وقتي ديگه خيلي متنوع مي شم گوشي تلفن رو مي گيرم و يكي يكي شماره هاي دوستام كه خداوكيلي يكي دو تا هم نيستن رو ميگيرم و آي فك بزن آي فك بزن.
خيلي بي حوصله و كسل و سرد شدم ... نمي دونم چرا ؟ حوصله ي انجام دادن هيچ كاري رو ندارم . شبا تا ساعت 3-2 بيدارم و برنامه هاي مزخرف تلويزيون رو نيگا مي كنم .
صبح هم كه ساعت 11.5 با صداي گوش خراش ننه ي محترمه كه باز هم حرفاي هر روز رو براي بار 100 ميگه بيدار ميشم .صبحانه رو كه در كل بي خيال ...
ناهار ميخورم و دوباره خواب... بعد از ظهرها هم كه يا ميرم خونه ي رفيق رفقا يا بعضي وقتا كه حال تايپ كردن داشته باشم ميرم چت . اين برنامه خيلي وقته هيچ تغييري نكرده .
البته يه هفته توش تاخير افتاد و باز روز از نو روزي از نو . توي اين يه هفته كه مثلا مسافرت بوديم يه تغييرات جزئي توش به وجود اومد اونم اينكه به جاي رفتن خونه ي رفيق رفقا ميرفتيم جاهاي ديگه .
سرم رو بد جوري با دوستام گرم كردم . محدثه ي جيگرم كه رفته گرگان دلم براش خيلي تنگ شده . فاطمه هم مثل اينكه هنوز از مسافرت برنگشته !
نازي جونم هم كه مدت كمي نيست كه با هم دوست شديم بايد بهش بگم خيلي دوسش دارم و خاطرش رو بد جوري ميخوام .

+نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت11:24توسط سیما جیگل طلا | |

 

 نه من مي مانم... نه اندوه... و نه هيچ يك از مردم اين آبادي ....

به حباب نگران لب يك روز قسم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آن چناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند . لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آيينه نه آيينه به تو خيره شدست ، تو اگر لبخند زني آن هم به تو لبخند مي زند و اگر بغض كني ... واي از آيينه دنيا كه چه ها خواهد كرد

 

+نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت10:58توسط سیما جیگل طلا | |

گفتي بمون        با من بمون      گفتم مي مونم

گفتي با دل تنگي بخون

گفتم ميخونم

گفتم كه مست و عاشقم

ديوونه ي تو

هر شب خرابم گوشه ي ميخونه ي تو

گفتي ببندم عهد و با ياد تو بستم

تاج غرورم رو به زير پات شكستم

گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم

چون ساقي هر شب مي كشه ميخونه باشم

گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه

راه خيالم خسته از خط تو باشه

گفتي كه بر ياس تنت پيرهن بدوزم

چون شاپرك باشم كه از عطرت بسوزم

گفتي كه دستام رو بگير

گفتم مي گيرم

گفتي كه از عشقم بمير

گفتم مي ميرم

گفتم و گريه كردم و پاي تو ساختم

اين دل سر به راه رو اسون به تو باختم

چرا با اينكه ميدونم خطا كرده   هنوز دل گرم اميدم كه برگرده

گفتم و گريه كردم و پاي تو ساختم

اين دل سر به راه رو آسون به تو باختم ...

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت1:38توسط سیما جیگل طلا | |

بچه ها از این به بعد آبجی گل من محدثه جونم هم توی این وب لاگ مینویسه .من و محدثه ۶ ساله با هم دوستیم . بهترین و با معرفت ترین دوستم . شریک شادی و غم .خیلی دوسش دارم .

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت0:36توسط سیما جیگل طلا | |

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو مي شكنه
گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
گفتم بمون اون روز مي ياد ...غصه هامون تموم ميشه
گفتي اگه باهام باشي لحظه هامون حروم ميشه
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
از وقتي رفتي هيچ كسي همدرد و هم رازم نشد
هيچ كسي حتي يه دفعه هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت0:1توسط سیما جیگل طلا | |