تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

شريك سقف من نيستي بذار همسايه باشيم و
فقط يك دونه ديوار و شريكم باش . شريكم باش . شريكم...
شريك عمر من نيستي بيا هم لحظه باشيم و
همين يك لحظه ديدار و شريكم باش . شريكم باش . شريكم...
فقط در حد يك لبخند لبت و قسمت من كن
اگه خورشيد من نيستي
بيا و شمع و روشن كن
تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريكم باش
كنار چشمه ي رويا يه لحظه خواب شريكم باش
شريك زندگيم نيستي
شريك آرزويم باش
اگه نيستي كنار من بيا و رو به رويم باش
سلامي كن گه وگاهي به نام آشنا بر من
همين اندازه هم بسه براي شور دل بستن
غزل خونم نباش اما
به حرفي ساده شادم كن
اگه ديدي منو بشناس نميگم اينكه يادم كن
يه عشق نا به سامان رو چه ساماني از اين خوش تر
شكايت نامه ي دل رو چه پاياني از اين خوش تر

+نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت14:59توسط سيمايي | |

مروز از همون اول صبح اعصابم بهم ريخته بود . حوصله نداشتم . جواب تلفن هيچ كس رو ندادم البته غير از محدثه ...
حس ميكنم داره يه اتفاقايي ميافته . خوب يا بد نميدونم . ولي ميدونم باز يه چيزي ميشه كه ميره روي اعصابم ... آرامشي رو كه دارم سعي ميكنم بدستش بيارم رو ازم مي گيره ...
آلبوم آهنگاي رضا صادقي رو باز كردم و با گوش دادن هر كدوم از آهنگاش يه عالمه خاطره ي خوب و بد واسم زنده ميشه . دلم ميگيره . بغض توي بغضم مي ياد . هوا غير قابل تنفس ميشه و من ... من دلم تنگ ميشه !!!

پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه/ نميدوني توي وجودم كه چه غوغايي ميشه/لحظه اي كه تو با مني آتيش به جونم ميزني/ گر مي گيره جون و تنم وقتي كه ميگي با مني!!!
حال و هواي سرد پاييز و دستاي يخ زده ... حس خوب دوست داشتن ... حس زندگي ... حس رودخونه بودن ... حس كنار كسي بودن كه دوسش داري !!! دلم تنگ شده واسه قلبم وقتي كه تند تند ميزد و ميزد ...وقتي كه خون توي رگام با سرعت حركت مي كردن

دلم برات تنگ شده جونم/ ميخوام ببينمت نميتونم/ بين ما ديواراي سنگي/ فاصله يك عمره ميدونم
چه روزاي خوبي بود وقتي اين آهنگ رو گوش مي دادم . چه روزاي پاكي بود . چه قدر زنده بودم و چه قدر راضي بودم از زنده بودنم .

تو ميتوني منو از پا در آري/تو مي توني كه اشكم در بياري/ فقط تويي كه ميتوني عزيزم/ منو عمري توي كما بذاري
دلم گرفته خدا جون ... خودت به دادم برس . نذار دوباره برگردم به اون سيماي قبلي . ميخوام شاد زندگي كنم . نميخوام جوونيم رو هدر بدم . نميخوام توي سالهايي كه ميتونه بهترين سالهاي زندگيم باشه فقط غصه بخورم!!!

پنهون نكن فريبت و / ميخندي اما زوركي/ نگاهت از من خاليه/ بهانه هات هم الكي/ تو ديگه ما رو نميخواي/ اين از نگات مشخصه/ من ميدونم دستاي من به دست تو نميرسه
واي محدثه يادته؟ سال سوم دبيرستان ... چه قدر اينو ميخوندي ... خدايي قشنگ هم ميخوندي... توي اون روزاي به اون خوبي چه فكرايي ميكرديم ...چه آرزوهايي داشتيم ... حالا كه مثلا بزرگ شديم هنوزم دست از سر آرزوهاي بچگي ور نداشتيم

به همين سادگي رفتي؟/ بي خداحافظ عزيزم!!؟/سهم تو شد روز تازه/ سهم من اشك كه بريزم/ به همين سادگي كم شد عمر گل بوته تو دستم/ گله از تو نيست عزيزم/ خودم اينو از تو خواستم .../ به جون ستاره هامون/ تو عزيزتر از چشامي/ هر جا هستي خوب و خوش باش/ تا ابد بغض صدامي/ تو رو محض لحظه هامون/ نشه باورت يه وقتي/ كه دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي
محدثه از اين يكي يادته؟ توي كتابخونه... روي جعبه ي بيسكوييت نوشتم ... هنوزم نگهش داشتي يا نه؟ يادته چه روزي بود... يادته بهت ميگفتم حس ميكنم نزديكه ... يادته؟
دارم از دوريت مي ميرم/ تا كنار من نسوزي/ از دلم نميري عمرم/ نفسامي كه هنوزي/ تو رو محض خيره هامون كه نفس نفس خدا شد/ از همون لحظه كه رفتي روحم از تنم جدا شد

تو كه تنها نميموني
منه تنها رو دعا كن
خاطراتم و نگه دار
اما دستامو رها كن!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت0:19توسط سيمايي | |

سلام ...
امسال هم مثل سالهاي قبل روز تولدم نحس بود
خراب شد ... تموم شد ...
از همه ي سال ها بدتر تموم شد
بابابزرگم رفت...
براي هميشه
دوستاي عزيز همه ي برنامه ها كنسل شد
منتظرم نباشين
باباي
                                              

+نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت20:21توسط سيمايي | |

سلام سلام صد تا سلام... دیریدیم دیریم دیم...هزار و شونصد تا سلام ... دیریدیم دیریم دیم هر کی میگه شونزده نیست هیفده هیجده نوزده بیست  ده بیست سه پونزده هزار و شصت و شونزده  و الخ (برای بیسوادها ترجمه میکنم الخ یعنی الی آخر... اینو امروز یاد گرفتم)

غرض  یا قرض (همون اولی ... همین الان یادم اومد این یکی معنیش چیه) از مزاحمت... آقا سه روز دیگه یه روز جهانیه ... یکی از اون روزایی که عمرا صد سال یک بار تکرار بشه روزی که یکی از اسطوره های علم  ادب فرهنگ عخش دوستی و خلاصه هر چی که فکرش رو بکنی با صدای عرررررررپا به عرصه ی خونشون توی شهرک انقلاب گذاشت راستی در خونمون هم سبزه

اینا رو که گفتم یعنی اینکه یه کم خجالت بکشی و عرق کنی و اگه پول نداری کادو بخری برام حداقل یه تبریک بگی حالا حتما میگی این چرندیات چیه این جا نوشتی ... حرف دهنت رو بفهم

جا داره همین جا خودم اول از همه به خودم تبریک بگم ... سیمایی جیگر تولدت مبارک خوب حالا ادامه ی حرفمون ...

آقا ما دو تا جشن تولد داریم ... یکی چهارشنبه شب ... این یکی مخصوص دوستای نتی بیده ...  دخملایی که تا حالا قسمت نشده از نزدیک همدیگه رو ببینیم ... خوب حالا کیا رو دعوت کنم 

اول از همه فاطمه جیگرم عشقم فداش شم . گل سر سبد یاهو بعدش نازی جیگرم .. که ۱۷ آبان تولدشه ... اول از همه هم خودم می خوام بهش تبریک بگم . نازی جون تولدت مبارک

بعد دیگه کی رو دعوت کنم . پری رو که ولش  سارا . مهتاب. عسل. شادی.ساریناالهام اینا از دخترا ... پسرا هم که هر کی دوس داشت بهش افتخار بدم بیاد سی اف تولد همون موقع پی ام بده ببینم اگه بچه ها اجازه دادن رو چشمم

جشن تولد دوم که مخصوص دوستایی هست که همین جا بیخ ریش خودم هستن . که همون اکیپ اراذل و اوباشی هستن که قبلا براتون معرفیشون کردم محدثهزهراناهیدساجدهمهتابمهلاهانیهمریم ۱مریم ۲ مهرناز و الهام روز چهارشنبه ساعت ۶ بعد از ظهر هیکلتون رو وردارین بیاین برگ سبز .  برای توضیح بیشتر باید بگم که اول کادوها باز میشه بعد کیک بریده میشه هر کی کادوش باحال تر باشه کیکش گنده تر میشه . از ما گفتن بود . اونجا سر یه تیکه کیک نزنین توی سر و کله ی هم  

راستی  از کوچولوهای عزیز بعدا پذیرایی میشه

+نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت16:46توسط سيمايي | |

به تو مي انديشم كه شايد اندكي از اضطراب درون خود كاسته باشم ...
آن قدر ظالم شده اي كه مرا در فكر خود راه نمي دهي .
چه قدر سخت است بي اعتنايي تو براي عمري دراز ... با تمام اين احوال هنوز هم دوستت دارم اي يار مهربان .
نمي دانم آيا هنوز هم در قلبت جايي براي عشق من وجود دارد يا مرور زمان و خزان آن را هم از دلت ربوده است ...
هر كجا كه نظر مي افكنم تو را در خيالم مي يابم و در سكوت بي قراريت در مي يابم كه چه قدر بي رحم شده اي !!!
اين بي رحمي را به هيچ واژه اي تشبيه نمي كنم كه سخت از آن عاجزم ... كه چرا تو را زودتر نشناخته بودم ؟
چه قدر دوست داشتم كه يك بار ديگر رنگ عشق و زندگي را در ميان چشمان هراس  آورت حس نمايم ...
اما تو مرا با ديوار سكوت تنهايي رها كردي و به غير من پيوستي...

 

+نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت0:46توسط سيمايي | |

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید

محدثه

+نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت0:57توسط محدثه | |

نه ميشه باورت كنم ... نه ميشه از تو رد بشم
نه ميشه خوب من بشي ... نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم كه بشكني ... نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندن مني ... نه مي تونم رهات كنم
نه ميتونه تو خلوتش دلم صدا كنه تو رو
نه ميتونم بگم بمون نه ميتونم بگم برو
كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصه مو از كجا بگم كه پانگيري تو صدام
چه جوري از تو بگذرم ؟ تويي كه معني مني
تويي كه از مني اگر به ريشه تيشه ميزني
نه ساده اي نه خط خطي نه دشمني نه همنفس
نه با تو جاي موندنه ... نه مونده راه پيش و پس
نميشه با تو باشم و اسير دست غم نشم
فقط مي خوام با خواستنت تا هستم از تو كم نشم !!!


+نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت23:16توسط سيمايي | |

انگار یکی یهو بهم طعنه زد ... یکی انگار محکم منو پرت کرد یه طرف دیگه ... انگار انگار انگار یکی بیدارم کرد . چشم که باز کردم دیدم جلوی آیینه ایستادم و اشکام برای پایین اومدن به هم مهلت نمیدن .

از خودم خجالت کشیدم ... از خودم بدم اومد ... از اینکه ازت گله کردم دلگیر شدم ... از اینکه سرت داد زدم سرت سوت کشید ...

دلم یه جور بدی گرفت . مگه من کیم؟ مگه من چه فرقی با بقیه بنده هات دارم که باید به هر چی می خوام برسم !!! مگه من برای تو چی کار کردم که فکر می کنم به اندازه ی همه عمرم ازت طلب دارم و تو باید بدهیت رو خیلی زود باهام صاف کنی ....

خدا جونم . دارم با تو حرف میزنم !

من دیگه اون سیمایی نیستم که هر وقت نمازش قضا می شد دلش آشوب بود. من دیگه اون سیمایی نیستم که وقتی مامان از ترس مریض شدنم سحر بیدارم نمیکرد بدون سحر روزه میگرفتم ... من دیگه اون سیمایی نیستم که دلش لک میزد برای حرم امام رضا ... اون سیمایی که دلش برای محرم تنگ میشد ...

وای خدایا ... من باهات بد کردم . من در حقت ظلم کردم ... سیمایی که هر شب قبل از خواب حداقل یه صفحه قرآن میخوند حالا نمازاش هم یکی در میون می خونه !!! نمیدونم با چه رویی اسمت رو روی سر در خونه ی درد و دل های تنهاییم نوشتم ؟ نمیدونم با چه رویی وقتی دلم شکست آروم از روی عادت اسمت رو زیر لب گفتم  و ازت خواستم دوباره کمکم کنی که بتونم بلند شم !!!

خدا جونم ... خدای مهربونم ... دلم برات تنگ شده بود . دلم برای حرف زدن باهات لک زده بود ...یادم رفته بود که خودت توی قرآن گفتی " اگه بنده ی من بعد از نماز سر سجاده ش نشینه و حاجتش رو ازم نخواد در حقم ظلم کرده ! "  یادم رفته بود که گفته بودی " و من وقتی در حق بنده م ظلم کردم که حاجتش رو بهش بدم با اینکه می دونم به صلاحش نیست "

میدونم که منو نمیبخشی ... میدونم دلم سیاه تر از اونی شده که بشه دوباره مثل روز اول صاف و پاکش کرد ! ولی ... ولی من هم خسته ام هم دل شکسته !  به کجا و به کی پناه ببرم بهتر از تو ؟ درد دلم رو به کی بگم بهتر از تو؟ گریه هام رو به کی نشون بدم بهتر از تو ؟ دلم از این دنیای بی معرفت گرفته ... از آدمای دورویی که چهره شون روز به روز واضح تر از قبل میشه و من انقدر ساده و ابله هستم که نتونم بدی ها رو باور کنم ... آدمایی که دیگه براشون عشق و دوست داشتن براشون هیچ معنایی نداره ...

و من ... من هنوز راکد موندم !!! هنوز توی فکر پاکی و معصومیت قبل دست و پا می زنم ... به امید اینکه شاید و فقط شاید یه روز همه چیز درست بشه ...

هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم دلم بیشتر از قبل می گیره ... امیری که بعد از گذشت یه سال هنوز مثل روزای اول دلمون براش تنگ میشه ... امیری که هنوز هم وقتی عکسش رو میبینم از روی ناباوری یخ میکنم ... به امیر خیلی حسادت می کنم ... خیلی زود راحت شد ... خیلی زود از این دنیای مسخره و پوچ و آدمای پوشالی توی اون راحت شد ...

هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم توی دلم آروم ازت می خوام که پنجشنبه ی بعد پیش تو باشم ... اینو فقط من میدونم و تو ... من اون خاک سرد رو به این همه دل سردی ترجیح می دم !!! ترجیح میدم همدمم به جای اونی که همیشه دوسش داشتم مورچه ها و کرمهایی باشن که حداقل نمیتونن دلم رو بسوزونن !!! دوست دارم زیر اون همه خاک بخوابم ولی هر شب موقع خواب گریه نکنم ... گریه هایی که فقط تو میدونی و من . و هیچ کس نیست که بهم بگم چرا؟؟؟

تنها زمانی که میتونی اجازه بدی اشکات اروم سقوط کنن و توخوشحال از این سقوط باشی ... حس کنی تنها تو نیستی که آروم آروم سقوط میکنی و هیچ کس به دادت نمیرسه ... هوس تنهایی کردم !!! فقط من و تو و دیگه هیچ کس ...

مهم نیست که زیر خاک باشم . مهم نیست که پر از گناه باشم ... مهم نیست که همه بعد از یه مدت فراموشم کنن ... مگه الان که زنده ام چه فرقی با مرده ها دارم ؟ مگه الان که زنده ام کی یادش می یاد من زنده ام ؟ کی یادش می یاد منم آدمم؟ کی یادش می یاد منم احساس دارم؟ کی یادش می یاد دلم انقدر شکسته که دیگه حتی جای وصله هم نداره !!! ضربه ی اخر حکم فلج شدنم رو داشت ... دیگه نای بلند شدن هم ندارم ... حوصله ی دوباره شروع کردن رو ندارم ...

حالا آخرین آرزوی زندگیم همینه ... میخوام بیام پیشت ... تو باید من ببری پیش خودت ... باور کن که هیچ دلخوشی توی این دنیا ندارم ... هیچ دل بستگی ندارم ... هیچی ندارم که با امید اون زندگی کنم ...

میخوام نذر کنم ... تا هفته ی دیگه همین موقع هر شب ۱۰۰۰ تا صلوات برای سلامتی آقا امام زمان و شب اخر تو منو ببر پیش خودت ... بهت التماس میکنم ... اگه هنوزم منو یه کم دوست داری ... من نذرم رو ادا میکنم و تو هم روی منو زمین ننداز !!!

                                                                           دوستت دارم خدای مهربونم

                                                                               منو نا امید نکن !!!

                                                                                                             سیمایی

+نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت10:37توسط سيمايي | |