|
شريك سقف من نيستي بذار همسايه باشيم و
مروز از همون اول صبح اعصابم بهم ريخته بود . پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه/ نميدوني توي وجودم كه چه غوغايي ميشه/لحظه اي كه تو با مني آتيش به جونم ميزني/ گر مي گيره جون و تنم وقتي كه ميگي با مني!!! دلم برات تنگ شده جونم/ ميخوام ببينمت نميتونم/ بين ما ديواراي سنگي/ فاصله يك عمره ميدونم تو ميتوني منو از پا در آري/تو مي توني كه اشكم در بياري/ فقط تويي كه ميتوني عزيزم/ منو عمري توي كما بذاري پنهون نكن فريبت و / ميخندي اما زوركي/ نگاهت از من خاليه/ بهانه هات هم الكي/ تو ديگه ما رو نميخواي/ اين از نگات مشخصه/ من ميدونم دستاي من به دست تو نميرسه به همين سادگي رفتي؟/ بي خداحافظ عزيزم!!؟/سهم تو شد روز تازه/ سهم من اشك كه بريزم/ به همين سادگي كم شد عمر گل بوته تو دستم/ گله از تو نيست عزيزم/ خودم اينو از تو خواستم .../ به جون ستاره هامون/ تو عزيزتر از چشامي/ هر جا هستي خوب و خوش باش/ تا ابد بغض صدامي/ تو رو محض لحظه هامون/ نشه باورت يه وقتي/ كه دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي تو كه تنها نميموني
سلام ...
سلام سلام صد تا سلام... دیریدیم دیریم دیم... غرض اینا رو که گفتم یعنی اینکه یه کم خجالت بکشی جا داره همین جا خودم اول از همه به خودم تبریک بگم ... آقا ما دو تا جشن تولد داریم ... یکی چهارشنبه شب ... اول از همه فاطمه جیگرم عشقم فداش شم . بعد دیگه کی رو دعوت کنم . جشن تولد دوم که مخصوص دوستایی هست که همین جا بیخ ریش خودم هستن . راستی
به تو مي انديشم كه شايد اندكي از اضطراب درون خود كاسته باشم ...
خبر آمد خبری در راه است محدثه
انگار یکی یهو بهم طعنه زد ... یکی انگار محکم منو پرت کرد یه طرف دیگه ... انگار انگار انگار یکی بیدارم کرد . چشم که باز کردم دیدم جلوی آیینه ایستادم و اشکام برای پایین اومدن به هم مهلت نمیدن . از خودم خجالت کشیدم ... از خودم بدم اومد ... از اینکه ازت گله کردم دلگیر شدم ... از اینکه سرت داد زدم سرت سوت کشید ... دلم یه جور بدی گرفت . مگه من کیم؟ مگه من چه فرقی با بقیه بنده هات دارم که باید به هر چی می خوام برسم !!! مگه من برای تو چی کار کردم که فکر می کنم به اندازه ی همه عمرم ازت طلب دارم و تو باید بدهیت رو خیلی زود باهام صاف کنی .... خدا جونم . دارم با تو حرف میزنم ! من دیگه اون سیمایی نیستم که هر وقت نمازش قضا می شد دلش آشوب بود. من دیگه اون سیمایی نیستم که وقتی مامان از ترس مریض شدنم سحر بیدارم نمیکرد بدون سحر روزه میگرفتم ... من دیگه اون سیمایی نیستم که دلش لک میزد برای حرم امام رضا ... اون سیمایی که دلش برای محرم تنگ میشد ... وای خدایا ... من باهات بد کردم . من در حقت ظلم کردم ... سیمایی که هر شب قبل از خواب حداقل یه صفحه قرآن میخوند حالا نمازاش هم یکی در میون می خونه !!! نمیدونم با چه رویی اسمت رو روی سر در خونه ی درد و دل های تنهاییم نوشتم ؟ نمیدونم با چه رویی وقتی دلم شکست آروم از روی عادت اسمت رو زیر لب گفتم و ازت خواستم دوباره کمکم کنی که بتونم بلند شم !!! خدا جونم ... خدای مهربونم ... دلم برات تنگ شده بود . دلم برای حرف زدن باهات لک زده بود ...یادم رفته بود که خودت توی قرآن گفتی " اگه بنده ی من بعد از نماز سر سجاده ش نشینه و حاجتش رو ازم نخواد در حقم ظلم کرده ! " یادم رفته بود که گفته بودی " و من وقتی در حق بنده م ظلم کردم که حاجتش رو بهش بدم با اینکه می دونم به صلاحش نیست " میدونم که منو نمیبخشی ... میدونم دلم سیاه تر از اونی شده که بشه دوباره مثل روز اول صاف و پاکش کرد ! ولی ... ولی من هم خسته ام هم دل شکسته ! به کجا و به کی پناه ببرم بهتر از تو ؟ درد دلم رو به کی بگم بهتر از تو؟ گریه هام رو به کی نشون بدم بهتر از تو ؟ دلم از این دنیای بی معرفت گرفته ... از آدمای دورویی که چهره شون روز به روز واضح تر از قبل میشه و من انقدر ساده و ابله هستم که نتونم بدی ها رو باور کنم ... آدمایی که دیگه براشون عشق و دوست داشتن براشون هیچ معنایی نداره ... و من ... من هنوز راکد موندم !!! هنوز توی فکر پاکی و معصومیت قبل دست و پا می زنم ... به امید اینکه شاید و فقط شاید یه روز همه چیز درست بشه ... هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم دلم بیشتر از قبل می گیره ... امیری که بعد از گذشت یه سال هنوز مثل روزای اول دلمون براش تنگ میشه ... امیری که هنوز هم وقتی عکسش رو میبینم از روی ناباوری یخ میکنم ... به امیر خیلی حسادت می کنم ... خیلی زود راحت شد ... خیلی زود از این دنیای مسخره و پوچ و آدمای پوشالی توی اون راحت شد ... هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم توی دلم آروم ازت می خوام که پنجشنبه ی بعد پیش تو باشم ... اینو فقط من میدونم و تو ... من اون خاک سرد رو به این همه دل سردی ترجیح می دم !!! ترجیح میدم همدمم به جای اونی که همیشه دوسش داشتم مورچه ها و کرمهایی باشن که حداقل نمیتونن دلم رو بسوزونن !!! دوست دارم زیر اون همه خاک بخوابم ولی هر شب موقع خواب گریه نکنم ... گریه هایی که فقط تو میدونی و من . و هیچ کس نیست که بهم بگم چرا؟؟؟ تنها زمانی که میتونی اجازه بدی اشکات اروم سقوط کنن و توخوشحال از این سقوط باشی ... حس کنی تنها تو نیستی که آروم آروم سقوط میکنی و هیچ کس به دادت نمیرسه ... هوس تنهایی کردم !!! فقط من و تو و دیگه هیچ کس ... مهم نیست که زیر خاک باشم . مهم نیست که پر از گناه باشم ... مهم نیست که همه بعد از یه مدت فراموشم کنن ... مگه الان که زنده ام چه فرقی با مرده ها دارم ؟ مگه الان که زنده ام کی یادش می یاد من زنده ام ؟ کی یادش می یاد منم آدمم؟ کی یادش می یاد منم احساس دارم؟ کی یادش می یاد دلم انقدر شکسته که دیگه حتی جای وصله هم نداره !!! ضربه ی اخر حکم فلج شدنم رو داشت ... دیگه نای بلند شدن هم ندارم ... حوصله ی دوباره شروع کردن رو ندارم ... حالا آخرین آرزوی زندگیم همینه ... میخوام بیام پیشت ... تو باید من ببری پیش خودت ... باور کن که هیچ دلخوشی توی این دنیا ندارم ... هیچ دل بستگی ندارم ... هیچی ندارم که با امید اون زندگی کنم ... میخوام نذر کنم ... تا هفته ی دیگه همین موقع هر شب ۱۰۰۰ تا صلوات برای سلامتی آقا امام زمان و شب اخر تو منو ببر پیش خودت ... بهت التماس میکنم ... اگه هنوزم منو یه کم دوست داری ... من نذرم رو ادا میکنم و تو هم روی منو زمین ننداز !!! دوستت دارم خدای مهربونم منو نا امید نکن !!! سیمایی
|
About![]()
آقا عرض سلام و ... اول از همه بايد بگيم دمتون گرم كه اومدين اينجا . همين نشون ميده آدم باحالي هستي ! اينجانب سيما خانووووم بيدم . مدير وب لاگ . اونم چه مديري !!! حدود 2 سال ميشه كه اين وب لاگ رو راه انداختم ولي هر از چند گاهي هر وقت قاطي ميكردم با پاك كردن مطالب وب لاگ حالم خوب مي شد . براي همين وب لاگمون جوون تر به نظر مي ياد . محدثه جيگر منه . يه عمره با هم دوستيم . پست هايي كه توي وب لاگ ميزنه هميشه دو سه تا كشته و زخمي داره . اگه بيمار قلبي هستين اصلا پست هاش رو نخونين . سعيد هم در كل كم حرفه D: بيشتر براي امور پشتيباني عضو وب لاگه .
Home
|