تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ، و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران

رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .

زمزمه می کنم که :

من از نسل شب شکنان روزگارم ، 

من از نسل نورآفرينان پاک ،

از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،منم ميراث هزار ساله زمين ،

همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،

همان پيام آور مهر و دوستی ،

همان گرفته در فش آشتی بر دوش

نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز

مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر

که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛

 

. . .

شب است و گيتی غرق در سياهی

باور به نور و روشنايی است ،

که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند

و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند

تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،

شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

 mohadese

 

 

+نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت12:53توسط محدثه | |

دوباره پخخخخخخخخخخخخخ

سلام

راستيييييي اگه گفتين امشب چه خبره؟!

يوهوووووووووو  بخور بخوره..  چه خوش بگذره .شب يلدارو به همه به سيمايي خودم و سارا 5 تاي ديگمون و به يه بنده خداي ديگه  تبريك ميگم اميدوارام سالهاي پي در پي در كنار خانواده هاي عزيزتون و كسايي كه دوسشون دارين خوش بگزرونين .بزرگترا رو هم از ياد نبرين                                                    محدثه    ساعت:12:10 ظهر 30آذر هشتادو 6 روز شب يلدا

 

+نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت12:51توسط محدثه | |

سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااام من اومدم!پخخخخخخخخخخخخخخخ   

اول از همه اين عيد فرخنده رو به سيماي عزيزم كه خيلي دوسش دارم تبريك ميگم

و به همه ي شما دوستاي عزيزم اميدوارم همتون يه همچين روزي خونه ي خدا باشين و براي من هم دعا كنين

                               عيد سعيد قربان مباااااااااارك 

ارادتمند شما:محدثه  

+نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت12:47توسط محدثه | |

 نمي بخشم تو رو تا زنده هستم

 به روي دل همه درها رو بستم

 ببین عشقت به حال من چه ها كرد

 چه آروم در درون خود شكستم

 نميبخشم تو رو

 تنها تو بودي همه عشقم تمام خواهش من

 نميبخشم تو رو از من ربودي

 همه قلبم همه آرامش من

 برو از پيش من نگو چه كردم

 نگو روزي دوباره بر ميگردم

 برو شكستنم  بوده گناهت

 برو كه ديگه نيستم چشم به راهت

 نميبخشم تو رو براي قلبي

 كه شب ها تا سحر به پاي تو سوخت

 نميبخشم تو رو براي چشمي

 كه منتظر به اين پنجره ها بود

 اگر بغضم رو ميبيني براي اولين بار

 اگر اشكم رو ميبيني براي اولين بار

 شكستم رو ببين ترسي ندارم

 كه هست اين آخرين ساعات ديدار

 برو از پيش من نگو چه كردم

 نگو روزي دوباره بر مي گردم

 برو شكستنم  بوده گناهت

 برو كه ديگه نيستم چشم به راهت

 

 

(بايد بدونيم بدترين شرايط زندگي من و تو آرزوي يكي ديگه است)

يا حق

 

+نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت15:16توسط سيمايي | |

خدا رو ميخوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام
خدا رو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولي نه واسه زيبا و زشت
خدا رو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم
خدا رو ميخوام نه واسه روزاي تلخ آخرم
خدا رو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا مقام
خدا رو ميخوام كه فقط " تو رو نگه داره برام "
خدا رو دوست دارم واسه اينكه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو يادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خيلي دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمي ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اينكه "حواسش با منه "
خدا رو دوست دارم آخه " هميشه لبخند مي زنه "
خدا رو دوست دارم واسه اينكه من و تو با هميم
خدا رو دوست دارم كه مي دونه ما عاشق هميم

+نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت15:11توسط سيمايي | |

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. 

آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.  

آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
 

آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
 

آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم

آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،

مثل ابر با كرامت باشم .
 

چون بيد متواضع باشم ،


چون سرو ، راست قامت،
 

مثل صنوبر ، صبور ،
 

مثل بلوط مقاوم ،
 

مثل خورشيد با سخاوت و

مثل رود ، روان
   

 mohadese

 

 

+نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت23:25توسط محدثه | |

يَك روز بَر خانَه نشَسته بوديم داشتيم تخمه ن ميخورديم يَك دَف تيليفنم زنگ زد ... گفتيم هاا كيسته؟؟ گفت محدثه هستَ !!! گفتم هاا اييي خوبي؟ خوشي؟ در سلامتي كامَل به سر مي بري هوو؟ گفتَ كرد هوو خوبم ... گفتَه كردم كه چَه كارر داشتي زنگ از خودت ول كردي؟گفتَ كرد هااا اييي تو چرا پست از خودت ول نكردي؟ گفتَ كردم ها وقت نكردم شرمندَه...
خوب...
از همه اين حرفا كه بگذريم امروز بعد از مدتها آپيدم...
ديدم بببَه محدثه تركونده!!! بابا دمت گرم... خيلي چاكريم!!!
مخصوصا با پست آخرت خيلي حاليدم...تصميم خيلي توپي بود. حداقل دماغ بعضي ها كه دارن ميتركن از حس پروفسوري رو ميمالوني به خاك ... منم دعا ميكنم برات تا خداي نكرده زبونم لال وسطاش جا نزني... كه البته مطمئنم نميزني ...بعددددددددددد
آها... اي نامرد ... چرا نگفتي مصطفي مستور كتاب جديد ول كرده؟؟ من يكي كه توي اين مدت انگار از همه دنيا عقب موندم... راستي امروز نازي جيگرم زنگ زد ... كلي فك زديم و خنديديم. من داشتم سبزي پاك ميكردم با همون دستاي كثيف گوشي رو برداشتم... وقتي تيليف رو قطع كردم ميخواستي گوشي رو ببيني كه چه ريختي شده بود... قبل از اينكه مامانه بفهمه زود عمليات پاك سازي رو انجام دادم...
بعددددددد ديگه چي شد اين مدت كه من نبودم...
آها...تولد هاني بود... به چه مكافاتي برو بچ رو راضي كردم كه بيان و دوباره دور هم جمع شيم بعد خودم نتونستم بيام ... خيلي باحال بود...
بعدش ديگه ... آهان ... من و محدثه قرار بود با هم ديگه بريم مشهد پيش ساجده . همه چيز رديف شد كه يَك هو سعيد واگويه كرد كه داره مياد ... واسه همين من نتونستم برم. كه محدثه جونم هم از دستم ناراحت شد. همين جا دوباره از محدثه جونم معذرت ميخوام كه اينجوري شد. هم از زيارتم افتادم هم آقا سعيد نيومد!!! بد ضدحالي بود خداوكيلي ... خيلي دلم سوخت ... گفتم كاش مي اومدم باهات ... دلم خيلي هواي امام رضا رو كرده بود...
بعدددد ديگه چي شد... آهاااااا اين يكي رو برات نگفتم محدثه كه چه سوتي عظيمي دادم . هنوزم يادم مي ياد تنم ميلرزه...
از قضا نيمه شبي تاريك و سياه در زير پتو مشغول اس ام اس بازي بوديم . منه خر هم فقط صداي اس ام اس رو قطع كرده بودم . ييهو تيليف زنگيد . اونم چه زنگي!!! آهنگ انريكو اونم از نوع خفن گوپس گوپسي. از هوله اينكه زودتر جواب بدم اصلا شماره رو نگاه نكردم . يارو مزاحم بود ولي صداش كپ ممل بود. خوشبختانه با ممل سرسنگينم واسه همين خيلي خنك جوابش رو دادم ... همون لحظه كه فهميدم طرف رو اشتب گرفتم مهدي يك دفعه پتو رو از روي سرم برداشت . قيافه ي خودم رو وقتي تصور ميكنم ميتركم از خنده . چشام گرد شده بود و دهنم وا مونده بود.یعنی دقیقا این شکلی گوشي رو پرت كردم زير پتو ... مهدي گفت كي بود نصفه شبي زنگيد گفتم به تو چه .. تو مگه خواب نداري ... خلاصه يكي اون گفت يكي من .   فكر كن ساعت 2 نصفه شب كل انداختيم ... خلاصه اينكه مهدي بي خيال شد و رفت . ولي همه چيز همين جا تموم نشد . چون وقتي گوشي رو گرفتم ديدم خاااك تو سرم گوشي رو قطع نكرده بودم ... يارو هم همين جور داشته گوش ميداده . تا گوشي رو كنار گوشم گذاشتم ديدم يارو تركيده از خنده . فهميد گوشي دستمه . گفت جينگيلي عجب زبوني داري . منم يه فحش خيلي خيلي زشت بهش دادم و خسبيدم . ميدوني جالب چي بود؟ اينكه يارو خيلي باشعور بود . وقتي ديد نصفه شب زنگ بزنه دعوا ميشه ديگه اون موقع زنگ نزد . ولي خدا لعنتش كنه كه باعث شد فعلا از گوشي محروم بشم!!!

خوب دیگه خیلی فک زدم ... تلافی این مدت که نبودم خلاصه اینکه دلم برای همه تون تنگیده بود!!! 

تا پست بعدی بابایsimaii 

 

 

+نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت20:17توسط سيمايي | |

سلام

امروز بزرگترين تصميم زندگيمو گرفتم نمي دونم!...شايد به خودم اومدم شايد قراره به چيزايي كه مي خوام برسم البته مي رسم

از وقتي رفتم دانشگاه فردوسي پيش دوستم انگار همه چيز برام مشخص شده باشه يه نيروي خاصي گرفتم

مي دونم كه مي تونم و مطمعنا به چيزي كه مي خوام ميرسم

يه توصيه حتما كتاباي آنتوني رابينز رو بخونين مخصوصا(فقط غير ممكن غير ممكن است)

من ازش خيلي چيزا ياد گرفتم فكر مي كردم چون امسال قبول نشدم دانشگاه انگار پوچم البته قبول شدم اما نرفتم .خوب تعبير هر آدمي از دانشكاه يه چيز من نمي خوام فقط بهم بگن دانشجو نمي خوام فقط برم دانشگاه

هدفاي من بزرگتر از اين حرفاست شايد خيليها فكر كنن نميشه اما من اين و ثابت ميكنم به قسمت اعتقاد دارم اما نه 100% چون به نظر من عامل اصلي خود آدمه نبايد اشتباهاتمون رو تقصير سرنوشت بندازيم بايد تلاش كرد تا رسيد اگه مي خواي به همه چيزبرسي سختي بكش و قدر لحظات زندگييت و بدون زندگي مثل يه بستني ميمونه بايد قبل از اينكه اب بشه ازش لذت برد من از امشب به خودم نه به بقيه قول دادم كه تا جايي كه ميتونم سختي بكشم و تلاش كنم تا به كسايي كه بد جور خودشون و گم كردن بفهمونم كه بهتر از اوناهم ميشم اول تلاش بهد توكل بازم تلاش و در آخر از آنتوني رابينز كه اين جملش منو زيرو رو كرده :  بگذار تلاش ها و دست آورد هاي حاصل از آن باعث شود كه اگر روزي عده اي دور هم جمع شدند تا در مورد زندگي تو نظر بدهند از تو به عنوان موجودي برتر و انساني شاخص ياد كنند.

سعي كنين هيچ وقت اشتباهي نكنين كه بعد ها غصش رو بخرين...   حتما کتابای مصطفی مستور رو بخونین من آخرین جلدش رو هم خوندم محشره... و یه چیزه دیگه من ۳ روز قبل مشهد بودم و این اتفاقات افتاد                   محدثه

 

+نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت23:39توسط محدثه | |

رمه ام گمشده است...

شب سنگين بيابان گويا رمه ام را دزديد

رمه ام:

آن همه شعري كه برايت گفتم

نا گهان گم شدو رفت....

حرف مردم شدو رفت....

چه كسي گفت خداوند شبان همه است!و برادر ها را تا ته درهي سبز رهنمون خواهد كرد...

من شبان رمه ي خود بودم....                          و كسي آن بالا خود شبان من معصوم نبود.....

غفلت من رمه را از كف داد

غفلت او شايد....            هم از اين دست مرا...هم از اين دست تو را....

                                                                                                                 رمه را.همه را..

                                                                            mohadese

+نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت20:35توسط محدثه | |

توي يكي از همين خونه ها .همين نزديكي ها .دل يكي آتيش گرفته.......

از روي بوم هم كه نيگاش كنين مي بينين  كه از توي پنجرهي يكي از اين خونه ها آتيش مي ريزه بيرون.

دل يكي آتيش گرفته.......

تو اومدي اما كمي دير.از ته يه خيابون دراز.مث يه سايه ي نگراني

كمي دير اومدي اما حسابي تجلي كردي و دل يكي و حسابي آتيش زدي.

به من مي گن چيزي نگو.......

نبايد هم بگم اما دل يكي داره آتيش مي گيره.

دل يكي اينجا داره خاكستر ميشه.........

كمي دير اومدي اما يه راست رفتي سر وقت دل يكي و دست كردي تو سينه اش

و دلش رو آوردي بيرون و انداختي تو آتيش و بعد گذاشتي سر جاش.

واسه همينه كه دل يكي آتيش گرفته و داره خاكستر مي شه..........

يكي داره تو چشات غرق مي شه.يكي لاي شياراي انگشتات داره گم مي شه.

يكي داره گر مي گيره. دل يكي آتيش گرفته............

يه نفر يه چيكه آب بريزه رو دلش شايد خنك شه............

ميون اين همه خونه كه خفه خون گرفتن يه خونه هست كه دل يكي داره توش خاكستر مي شه.

يكي هوس كرده بپره تو دستات و خودش رو غرق كنه.......

آره دل من آتيش گرفته.....                                                   mohadese

+نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت20:30توسط محدثه | |

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني   برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي ؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره .. .گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزا ر - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي

                                                                                            mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت1:54توسط محدثه | |

در خواب ناز بودم شبي ديدم يكي در مي زند            

در را گشودم روي او ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا از غم بيا موزيد وفا

غم با ان همه بيگانگي هر شب به من سر مي زند

 

mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت1:12توسط محدثه | |

آدم بعضی اوقات می مونه جواب بعضی نامردی ها رو

چه جوری بده   اما ما یاد نگرفتیم با نامردی جواب بدیم  

یاد گرفتیم تا ته رفاقت بمونیم واسه رفیقمون بگذریم ار همه چیز اما اون ادمو به خاطر اینکه برسه به کسی که می خواد له کنه نگه چند سال مثل خواهر بودی براس اشکال نداره 

                                

هر كس بد ما به خلق گويد    ما ديده به بد نمي خراشيم

ما نيكي او به خلق گوييم      تا هر دو دروغ گفته باشيم

                                                          mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت1:10توسط محدثه | |

میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم

اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم اماممه در خونشون در بزنم

بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم میگه

می خوام برم امام رضا به خدا دلم تنگ دیگه

بابام میگه امام رضا مریضارو شفا میده

دوای درد مردم و از طرف خدا میده

می خوا برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا مریضارو شفا میده

دوای درد مردم و از طرف خدا بده

آقا جون می خوام بیام به مشهدت به طواف کفترای گنبدت

براشون یه کیسه گندم بیارم

خبر از دردای مردم  بیارم

بهشون بگم برام دعا کنن

اونقدر تا که تو رو رضا کنن

                                         محدثه

+نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت1:2توسط محدثه | |