تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

سلام . امروز جمعه 14 دي ... يه جمعه ي مسخره مثل بقيه ي جمعه ها ... از همون بچگي از جمعه ها بدم مي اومد . بچه كه بودم واسه اين از جمعه ها بدم مي اومد كه فرداش شنبه بود... يعني دوباره بايد صبح ساعت 7 از خواب بيدار ميشدي و مي رفتي مدرسه ... تازه بدتر اين كه 7 سال آخر دوران مدرسه روزاي شنبه ساعت 3 تعطيل مي شديم ... اين ديگه آخر بد شانسي و اوج فاجعه بود...
امروز تولد مريم بيده ... مريم جوووووووووووونم تولدت مبارك عزيزم . ببخشيد كه امروز نميتونم تولدت بيام . ولي اميدوارم به شماها خوش بگذره .

چند هفته ي ديگه مرخصي بنده هم تموم ميشه و بايد برم سر كلاس بشينم . واي خدايا كي حوصله ي دانشگاه داره ! توي اين 4 ماه فقط خوردم و خوابيدم ... توي عمرم اين همه وقت بيكار نبودم . يه حساب سر انگشتي كه بكني سه ماه تابستون و چهار ماه هم تا الان ... اوووووووه . 7 ماه بيكاري و خوردن و خوابيدن !!! الكي نيس انقدر تنبل و بي حال و حوصله شدم ... بيچاره مامانم ، توي اين هفت ماه روزي نبود كه بهم نگه پاشو برو يه كلاسي چيزي ثبت نام كن ... همه ي تلاش خودش رو كرد ولي خوب اينو همه ميدونن كه من تا خودم تصميم به انجام كاري نگيرم هيچ كس نمي تونه تكونم بده ... يه ضرب المثل بود كه توش مرغ داشت !؟ مرغ همسايه غازه؟؟؟ آها همون كه ميگه مرغ يه پا داره . اينجا مرغ استعاره از سيماست !!!
البته به خودم حق ميدم . واقعا به يه استراحت طولاني مدت احتياج داشتم . اين حرف رو فقط دوستام درك ميكنن . چون اونا هم دقيقا همين حس رو داشتن . 7 سال تمام توي پادگان درس خونديم . هر كي ندونه محدثه خوب حرف منو ميفهمه . از وقتي يادم مي ياد بچه هاي مدرسه هاي ديگه توي كل برنامه ي هفتگي شون حداقل يه ساعت بيكاري داشتن . ولي ما بيكاري كه نداشتيم هيچ يه روز در ميون هشت ساعته بوديم . چه برنامه هاي درسي توپي برامون ميچيندن !!! برنامه ي سال سوم از همه باحال تر بود... مثلا فكر كن برنامه ي درسي يه روزت اين شكلي باشه
حسابان،فيزيك،شيمي،هندسه !!!!
يعني ساعت آخر كه مي شد گريه مون مي گرفت .
جالب تر اين بود كه بعضي وقتها هم امتحان حسابان داشتيم هم فيزيك.كه البته هر دوتاش رو هم گند مي زديم و هفته ي بعد كه ورقه ها تصحيح مي شد غر غر معلم ها و مدير شروع مي شد كه سوم رياضي درس نمي خونن و تنبلن و بايد براشون بعد از ظهر كلاس بذاريم!!! و اين  براي ما به اين معني بود كه بهتره بريم بميريم !!! ساعت 3.15 مي رسيدي خونه . ناهار رو كه نميفهميدي چي كوفت كردي . با سر و وضع كثيف و دهن چرب مجبور بودي بري بشيني سر كلاس و به چرنديات آقاي حاج حسيني گوش بدي ... وقتي مي رسيدي خونه دلت فقط خواب مي خواست. در عرض نيم ساعت با چشماي خوابالو يه سري چرت و پرت كه خودت هم نميفهميدي داري چي مي خوني رو حفظ مي كردي و بعد فقط خوااااااب .. صبح مي رفتي مدرسه . معلم ساعت اول ازت درس مي پرسيد و تو عين بز نگاش كني و توي دلت بگي ديشب پس چي خوندم؟
اينا تازه يه كوچولو از برنامه هاي توپ مدرسه ي ما بود ... خير سرشون ...
ميدوني ضد حال يعني چي ؟ يعني اينكه صبح توي صف صبحگاه به زور مجبورت كنن ورزش كني !!! توي هواي چند درجه زير صفر مجبورت كنن حركات موزون انجام بدي !!! البته هيچ كس نمي تونست اكيپ ما رو مجبور به انجام كاري كنه ... همه از ترس ناظم ها ورزش ميكردن و ما هشت نفري اداي فلج مغزي ها رو در مي آورديم و آي  مي خنديديم.
ضد حال بدتر اين بود كه مثلا يه روز به يه مناسبت مدرسه برنامه ي خاصي داشته باشه . بعدددد سر صف بگن : بچه ها فلان ساعت برين توي نمازخونه برنامه داريم . بعددد ماها از ذوق اينكه حداقل يه ساعت سر كلاس نيستيم شروع به جيغ و ويغ كنيم . بعددد بگن : راستي بچه هاي سوم رياضي درسشون عقبه بمونن توي كلاس !!!!
آخ كه چه قدر دلم براي همون روزا تنگ شده ... خداوكيلي از بحث درسش كه بگذريم بهترين روزاي عمرم بود. كاش دوباره ميشد به عقب برگشت !!!

 

+نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت13:31توسط سيمايي | |

اون كه يه وقتي تنها كسم بود...

تنها پناه دل بي كسم بود....

تنهام گذاشت و رفت از كنارم

از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي كردم پيشم مي مونه

ترانه ي عشق واسم مي خونه

خيال مي كردم يه هم زبونه

نمي دونستم نا مهربونه!...

با اينكه رفته اما هنوزم از داغ عشقش  دارم مي سوزم  فكر و خيالش همش باهامه

هر جا كه مي رم جلو چشامه..

دلم مي خواد تا دووم بيارم          رو درد دوريش مرهم بزارم

اما نمي شه راهي ندارم              نمي تونم من طاقت بيارم.....

 mohadese

+نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت11:36توسط محدثه | |

نمي دانم در طرح بزرگ خدا من چه نقشي دارم و چه سرنوشتي

اما آنقدر مطمعن هستم كه

                                                    بي هيچ نيستم

                                                                                         ((   دكتر علي شريعتي))

+نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت11:33توسط محدثه | |

ايهيم...ايهيم ، يا الا ... ما اومديم .
اولا ، سلام
دوما،عليك سلام
سوما،تولد تولد تولدش مبارك ... مبارك مبارك مبارك تولدش مبارك ، بره شمع ها رو بفوته كه شونصد سال زنده باشه .. چي؟ تولد كيه؟ خوب معلومه ديگه ... تولد جيگر من ... جيگرم كيه؟؟ مگه من چند تا جيگر دارم . از دار دنيا دو تا جيگر دارم يكي سفيد يكي سياه ... كه الان تولد جيگر سفيدمه ... محدددددددددددددثه ...
محدثه تولدت مباررررررررررررررررررررررررررررررك!!! هولولولو... ديش دارام دارام دام ...يعني خيلي تولدت مبارك ... خيلي خيلي ...

Birthday PartyBirthday PartyBirthday PartyBirthday Party

 (آخ خسته شدم بس که دست زدم و قر دادم )


ايشالله صد سال زنده باشي جيگر من ، عشقم ، نفسم و خلاصه هر چي كه فكرش رو بتوني بكني ...
دارم فكر ميكنم كادوي تولدت رو چه جوري بهت بدم كه از اون جوري كه تو دادي هيجانش بيشتر باشه . ولي عقلم كار نمي كنه . همون بهتر كه خيلي سنگين و رنگين كادوت رو بردارم بزنم زير بغلم . بيام جلوي در خونه تون و بگم زييييييييييييييييييييييييييينگ !!! بعد تو بگي كيه؟ بگم منم . بعد تو بگي بيا تو . بعد من بيام تو. بعد بگم سلام تولدت مبارك . ماچ ماچ . بعد كادوت رو از زير بغلم در بيارم و شوت كنم طرفت ... نظرت چيه؟ خوبه؟
حالا يا خوب يا بد . همينه كه هست !!!
جدا از شوخي ... اميدوارم صد سال زنده باشي . بهترين آرزوها رو برات از خدا ميخوام . اميدوارم به هر چي كه ميخواي توي زندگيت برسي. البته فقط به اونايي كه صلاحته !!! اميدوارم سال ديگه همين موقع توي بهترين دانشگاه در حال تحصيل توي بهترين رشته باشي . از خدا ميخوام كه هميشه سالم و سلامت زير سايه خونوادت باشي. چند تا نصيحت گنده هم به عنوان خواهري كه ازت چند ماه بزرگتره ...
1. هيچ وقت خدا رو توي لحظه هاي خوب و شاد زندگيت فراموش نكن تا خدا هم تو رو توي سختي ها تنها نذاره (وگرنه ميشي مثله من)
2. وقتي حس كردي آدم موفقي هستي مغرور نشو تا انقدر توي خودت گم نشي كه از همه از كسايي كه اگه اونا نبودن تو به هيچ جا نمي رسيدي يادت بره
3. هر وقت از زندگي خسته شدي ، وقتي حس كردي تنهاترين آدم روي زميني فقط ياد اين جمله دكتر شريعتي باش (اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خدا هست)
4. همين ديگه تموم شد . چه قدر فك بزنم؟
5. آره واقعا تموم شد محدثه جونم
6. به قول خودمون "خودافس"---->(خداحافظ)

Birthday PartyBirthday PartyBirthday Party

+نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت18:52توسط سيمايي | |

واااااااااااااااااااااي

سلام چطورين ؟ ميدونين فردا يعني 8 دي 1386 چه روزيه؟ نمي دوني؟داري فكر مي كني !

عيد غدير!خوب آره اونم هست اما يه چيز مهم ديگه

بدو برو تقويمت و بيار سري آووردي؟

حالا برو صفحه ي 8 دي ديديش؟!

البته شايد تو تقويم همه نباشه اما نبند صفحت ومن ميگم امروز يه دختر شيطون  يه كله خر يكي كه همتون رو دوست داره ...........

امروز به دنيا اومد آرههههههههههههههه اون كسي نيست جز من (محدثه)

تولدم مبارك                                              تولدم مبارك

حالا تو هم اگه دوست داري تو تقويمت بنويس شايد يادم بموني هديه يادت نره ها

اي كاش اوني كه بايد تبريك بگه يادش نرفته باشه

                                 محدثه

 

+نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت16:46توسط محدثه | |

سلام دوستاي عزيزم

فرا رسيدن عيد سعيد غدير رو به همه ي شما عزيزان تبريك ميگم مخصوصا سادات عزيز عيدشون مبارك

عيدي ما فراموش نشهههههههههههههههههاااااااااااااااااااا

ارادتمند شما:محدثه  7دي1386

+نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت16:40توسط محدثه | |