تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

از اونجايي كه توي پست قبل خيلي استقبال شديد و خفن بود تصميم بر اين شد قسمت دوم رو زودتر بنويسيمخدايي مايه ي آبرو ريزي بود ولي ما هم كم پر رو نيستيم

 

اونجا بوديم كه علي بابا ديد 40 تا آدم خفن دارن مي آن طرفش...
رفت پشت يه صخره و قايم شد .ديد يكي از اونا رفت جلوي كوه و گفت: " پول،پارتي،پدرسوختگي باز شو!!" ييهو سينه كش كوه ترك خورد و يه چيزي مثل در باز شد.سر دسته ي دزدا كه اسمش "مشتي سياسي" بود با يه سري اشياي قيمتي رفت تو و در پشت سرش بسته شد.اشيا رو گذاشت و اومد بيرون.و دوباره همون جمله رو تكرار كرد و گفت بسته شو و حتما در بسته شد. علي بابا همين كه بانك دزدا رو پيدا كرد رفت خونه و با فنچ و گربه اش موضوع رو در وسط گذاشت و گفت:قضيه از اين قراره ... فنچ هم از بس تو خونه مونده بود شده بود عين آدم هاي دوره تيركمون شاه،وقتي علي بابا خواب بود با گربه اش شبونه رفت جلوي كوه و گفت: "پول،پارتي،پدرسوختگي باز شو!! "
و با كمال تعجب ديد كوه از وسط ترك خورد و يه دژ سنگي رفت كنار.فنچول رفت تو و ديد كلي طلا و جواهر اون تو مي لولن،كلي جمع كرد و مي خواست بره خونه اما ... جمله ي كليد يادش رفته بود!
" پول ، پشمك ، پونز باز شو!!! "
" پنبه ، پارو، پيراشكي باز شو!!! "
"پتزا ،پشكل ، پاترول باز شو!!! "
اما بي فايده بود.همون تو موند و يواش يواش رفت تا ته غار... و ديد كلي آدم (د.ك.ت.ر)(خلاصه:دودره،كم حافظه،تنبل،ريشو) مثل خودش اون تو نشستن و دارن هيچ كاري نمي كنن!!!

ادامه داستان در پست بعدي D:

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت22:40توسط سيمايي | |

يكي بود و حتما فكر مي كنيد يكي هم نبود.نه اين دفعه خيلي ها بودند مثلا شما هيچ كدومتون نبوديد. زير گنبد سياه يه ممل فشفشه بود كه مي خواست بره يوانايتد استيد آمريكن بعدش آقا ... نه بذاريد اول قصه علي بابا و چهل دزد ايروني رو براتون بگم:
من بودم و علي بابا و داداشش رضا فنچ با چهل تا دزد،آره اينا خيلي بوديم ... بي مقدمه بگم علي بابا يه شتر داشت كه اسمش بود "من مي خواهم" رضا فنچ هم يه گربه داشت كه اسمش بود "تو بايد". پدر و مادر اين دو تا مرد كه چه عرض كنم نيم مرد همديگه رو سه طلاقه كردند و يكي شد نونو گومژ يكي شد جنيفر لوپز!!! و شايد يكي شد مجنون در به در يكي هم شد ليلي دس به سر ...
بگذريم به هر حال به يه گورستوني رفتن .اما اينجا علي و فنچ علي رغم برادريت خيلي با هم فرق داشتند.مثلا علي بابا هر روز سوار "من مي خواهم" مي شد مي رفت كنار چشمه كوزه هاي سنگين آب دخترها رو براشون با شتر مي آورد و مزدش و مي گرفت .پسر مودبي بود به خاطر همين من چيزي رو سانسور نكردم .مخلص كلام از ناشتاي خر تا بوق سگ كار مي كرد اما اون يكي همش تو خونه خوابيده بود و از جيب علي بابا مي خورد و از بس كاليبرش فجيع بود حتي صورتش رو هم اصلاح نمي كرد و فكر مي كرد چون كار به كار كسي نداره حتما بهشت موعود در انتظارشه !!! و شبها خواب مي ديد كه تو بهشت با يكي مثل سيبـــِل كن داره قدم ميزنه (سانسور) و كنار جويي پر از شير و عسل (سانسور) عجب زمونه اي !!! خواب رو هم بايد سانسور كرد... بابا ديگه در خواب كه مناقشه نيست
اما اصل قصه ما از اينجا شروع مي شد كه يه روز مثل همون روزا علي بابا سر صبح واسه ورزش ميزنه بيرون . دقيقا نمي دونم رشته ي ورزشيش دو ميداني با موتور بود ،منچ داخل سالن بود يا فوتبالدستي با مانع بود يا شايد هم واترپلو با ويلچر ... خلاصه يكي از اينها بود.بهر حال يه جايي وسط راه ميزنه كنار،دستي رو ،قرت ،ميكشه،در رو باز ميكنه،از شتر مي آد پايين اما ييهو مي بينه 40 تا آدم خط خطي ،سيبيلا تابيده ،كفشا خوابيده،سينه كفتري ،شمشير صيقلي شيم شلپ شلوپ داره مي آن طرفش ...


ادامه ي داستان در پست بعدي D:

+نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت13:59توسط سيمايي | |

 

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

.

.

.

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا بناله شبی گفت شهریار

این کار تست من همه جور تو می کشم

 

شب همه بی تو کار من شکوه بماه کردن است

                      روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

                      حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است

 

 

mohadese

+نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت23:36توسط محدثه | |

محدثه جونم سلام

محدثه... دلم بدجوری گرفته . همه ی دنیا رو سرم انگار خراب شد

الان امام زاده بودم از بس توی بهت بودم حتی نمی تونستم گریه کنم

محدثه...دارم دیوونه میشم.

خیلی سخته. خیلی سخت

دارم میترکم

 

کی فکر میکرد از چیزی که همیشه بترسم سرم بیاد یه روز به واقعیت بپیونده

محدثه؟میتونی درک کنی کسی که همیشه دوسش داشتی رو ازت بگیرن وقتی اونم دوست داره چه حسی داره

محدثه... برای همیشه دارم از دست می دمش

چی کار کنم

دلم داره میترکه

کاش خودش همه چیز رو خراب میکرد

کاش خودشم اینجوری می خواست

"بذار جاده ها اشتباه برن .... ما که دستمون به هم نمیرسه"

میدونی سخت تر چیه؟

که حتی نتونی بهش بگی چرا داری اذیتش میکنی تا ولت کنه

سخت تر اینه که مجبور باشی کاری کنی ازت متنفر بشه ولی نشه... ولی بازم تو رو بخواد

ولی تو چیزی رو بدونی که اون نمیدونه

نباید بدونه

نباید

+نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت15:2توسط سيمايي | |

سه جمله ي زيبا :

1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .

2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ .

3) آغاز کسي باش که پايان تو باش

mohadese

+نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت10:54توسط محدثه | |