تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

غصه نخور اي دل بي كسم

گريه نكن گلم. همه كسم

رسم دنيا بي وفايي

دلكم   دلكم    دلكم.......

دل من بغضت و بشكن غريبگي نكن با من

ببار مثل ابر بهار دل من.....

اوني كه تورو شكسته خدا جوابش رو ميده

ببار مثل ابر بهار دل من.....

mohadesee

+نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت20:7توسط محدثه | |

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است. و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان ر در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده. و خدا كمي نور به او داد.نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي. و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.  ا. هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است

mohadese

+نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت20:38توسط محدثه | |

 چرا تو جلوه ساز اين
بهار من نميشوي؟
چه بوده آن گناه من
که يار من نمي شوي
بهار من گذشته شايد
        *  *  *
شکوفه جمال تو
شکفته در خيال من
چرا نمي کني نظر
به زردي جمال من
بهار من گذشته شايد
        *  *  *
تو را چه حاجت نشانه من
تويي که پا نمي نهي به خانه من
چه بهتر آن که نشنوي ترانه من
نه قاصدي که از من آرد
گهي بسوي تو سلامي
نه رهگذاري از تو آرد
گهي براي من پيامي
بهار من گذشته شايد
       *  *  *
غمت چو کوهي بشانه من
ولي تو بي غم از غم شبانه من
چو نشنوي فغان عاشقانه من
خدا تو را از من نگيرد
نديدم از تو گر چه خيري
بياد عمر رفته گريم
کنون که شمع بزم غيري
بهار من گذشته شايد

+نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت14:11توسط سيمايي | |