تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

استاد عزيز ما مي گويد : بعضي ها در ورقه امتحاني شان چيزهايي مي نويسند مثل معجزه، كه اگر ادعاي پيغمبري كنند بلا شك بايد آن ها را پذيرفت.


استاد عزيز ما مي گويد : امتحان مطلوب از نظر دانشجو اين است كه سوال ها با جواب داده شوند و او سوال و جواب را با هم تطبيق دهد.


استاد عزيز ما مي گويد : من هميشه كلاس را با اجازه شما آغاز مي كنم ، اما انگار اجازه ما براي پايان كلاس مهم نيست.


استاد عزيز ما مي گويد : برخي از دانشجويان آنقدر كم در كلاس رويت مي شوند كه انگار براي ورود به كلاس از استاد زير لفظي مي خواهند يا بايد در كلاس روبان نصب كرد تا آن ها روبان را قيچي كرده و كلاس را به قدوم مباركشان صفا بدهند.


استاد عزيز ما مي گويد : آن وقت ها در دامغان بادهاي سهمگين مي وزيد كه دري به تخته مي خورد و بچه ها از خواب مي پريدند و به ما و تخته توجهي مي كردند. اما حالا از اين بادها هم خبري نيست!


استاد عزيز ما مي گويد : دو چيز به جان دانشجو جماعت بند است.(حتما پيش خودتان فكر مي كنيد شايد نمره ،.....،مدرك،تيپ،كلاس و ...) اما سخت در اشتباهيد. يكي چاي جوشيده و ديگري تخم مرغ در انواع آب پز، نيم پزو...


استاد عزيز ما مي گويد: اگر قرار باشد عبدلي و اوستا و مبارك و... به دانشگاه بيايند همه از چند ساعت قبل مي روند تا مبادا از قافله هنر عقب بمانند، اما اگر قرار باشد استاد فرهيخته اي بيايد بايد با گل صندلي ها را پر كنيم .(عجب فاجعه اي!!!)


استاد عزيز ما مي گويد : زين درس و كتاب هاي خيالي دلم گرفت       داستان هاي عشقي و رمانم آرزوست.


استاد عزيز ما مي گويد : دانشجو جماعت دانشگاه را با بقالي اشتباه گرفته اند. آنقدر چانه مي زنند كه ما را كلافه مي كنند.و آخر سر مي گويند : مگر نمره ارث پدرت است كه دريغ مي كني ؟!!!


استاد عزيز ما مي گويد : finish ترم از روي sourse هاي داده شده final مي گيرم. بعد بر حسب نمره ها sort  ميشويد. اگر love داشتم نمره ها را روي نمودار مي برم.(استاد لطفا كمي فارسي speak كنيد)


استاد عزيز ما مي گويد : يك فاجعه در دانشگاه ها رخ داده است و آن هم درس خواندن براي نمره و دريافت مدرك است. ما دانشجو بوديم صبح تا شب عمرمان را به تحقيق و مطالعه مي گذرانديم و اصلا به آن موارد امروزي فكر نمي كرديم !!!(عه!!!!!)

+نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت13:45توسط سيمايي | |

غضنفر جان سلام !
ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد . اين نامه را من مي گويم و جعفر خان كفاش برايد مي نويسد. بهش گفتم كه اين گضنفر ما تا كلاس سوم بيشتر نرفته و نمي تواند تند تند بخواند ، آروم آروم بنويس كه پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند . وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب كشي كرديم . پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود كه بيشتر اتفاقا توي 10 كيلومتري خانه ما اتفاق ميافتد .ما هم 10 كيلومتر اين ور تر اسباب كشي كرديم. اينجوري ديگر لازم نيست پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد.آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست ! پدرت شماره پلاك خانه قبلي را آورده و اينجا نصب كرده كه اگه دوستان و فاميل خواستن بيان به همان آدرس قبلي بيان .
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست .همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول كشيد .دوميش سه روز .ولي اين هفته دوميش از اوليش بيشتر طول كشيد. گضنفر جان آن كت شلوار نارنجيه كه خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست كنم . آن دكمه فلزي ها پاكت را سنگين مي كرد .ولي نگران نباش دكمه ها را جدا كردم و جداگانه توي كارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم كه كارش را عوض كرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر زير دستش هستن.از كارش راضيه الحمدالله ... هر روز صبح ميره سر كار توي بهشت زهرا ، چمن هاي اونجا را كوتاه ميكند و شب مي ياد خونه .
ببخشيد معطل شدي .جعفر جان كفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت . اون يكي خواهرت هم امروز فارغ شد .هنوز نمي دونم بچه ش دختره يا پسر .فهميدم بهت خبر مي دم كه بدوني بالاخره به سلامتي عمر شدي يا دايي !!!
راستي حسن آقا هم مرد .مرحوم پدرش وصيت كرده بود كه بدنش رو به‌ آب دريا بندازن . حسن آقا هم كه طفلكي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبر مي كند نفس كم آورد و مرد! شرمنده. همين ديگه ...خبر جديدي نيست . قربانت ... مادرت.
راستي غضنفر جان مي خواستم برايت يه خورده پول پست كنم ولي وقتي يادم افتاد كه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست كرده بودم .=)))))))))))

simaii

+نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت20:24توسط سيمايي | |

برگ در اوج زوال مي افتد و ميوه در اوج كمال.......... بنگر كه چگونه مي افتي چون برگي زرد يا سيبي سرخ...... محدثه

+نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت11:53توسط محدثه | |

سعي كن تو اين زمونه دلت رو به هيچ كس ندي
هيچ كس ،هيچ كس...
منه ساده به خيال مي گفتم تو اين شعر فراوون
از بلايي كه سرم در آوردي
منو كردي ويروون
منه ساده به خيال
تو بودي حضرت عشقم
چه قدر بي لياقتي
يه عمر و دنبال تو مي گشتم
منه ساده به خيال گول نگاهت و خوردم
به طرزي چشمم كردي كه از نگاه تو مردم!
منه ساده به خيال محو سيرتت بودم
ميخواستم مال من باشي كه چشماي صورتت بودم...
منه ساده به خيال عشق و خواستم چه قدر ساده!
مي زدم بوسه بر لب هاي كي؟؟؟
كسي كه بهش ميگفتم دلداده!!!
منه ساده به خيال فروختم خود رو براي تو
به چه قيمتي ...
با اين كاراي تو !
چه قدر ساده، چه قدر ساده،تو خيالم بودم ساده
مثل من كي صادقانه دلش رو دست تو داده؟؟؟
منه ساده به خيال
چه قدر حيله؟چه قدر نيرنگ؟
برو ديگه نمي خوامت ... اي آفتاب پرست چند رنگ !
منه ساده به خيال ، فريب خوردم از هر كس
از تو هم آره؟؟؟ من ديدم ... توقع نداشتم منه بي كس
منه ساده به خيال
اطمينانم به تو و چشمت!
آره با نامحرم بودي...
كور شه اون چشمت
منه ساده به خيال نشستم يه گوشه غمگين
ايست قلبي كردم با ديدن اين رويداد ننگين
منه ساده به خيال كي گفتم بمون با زور؟؟؟
به تو نميشه گفت انسان
تو هستي يك گربه ي كور
منه ساده به خيال
بسه ... مردم با اين كارات
ديگه نمي خوامت ... عشق ليلي و مجنون و شيرين و فرهاد
چه قدر ساده، چه قدر ساده، تو خيالم بودم ساده
مثل من كي صادقانه دلش رو دست تو داده؟
برو كه باشي الهي شكست خورده
اون خوش باور كيه تو دام توست كه گول تو رو خورده !
تو ، توو تاريخ كشيدي عشق و به فساد
خريد يك رنگي وعشق و محبت رو تو دنيا كردي كساد
برو
برو خراب
برو سراب
تو خوردي خون و جون من
گواراي وجودت شراب
تو هستي نفرت
تو بودي كينه
كينه كينه كينه
برو گورت و گم كن
كسي عشق و تو چشمات نميبينه
ديگه جات نميدم توي دل پاكم
ديگه تموم شد كه بگم زير پات خاكم
برو
برو با اون كسي كه رفتي
ولي هنوز دوست دارم
عجب دل خوش بختي
قدرم و ميفهمي
ازت بيزارم...
نيا پيشم
من رفتم دنبال دل بي آزارم
ديگه نيا سره راهم
ازت ميشم ممنون
تو نقش بازي مي كردي
قصه ي ليلي و مجنون !!!
چه قدر ساده، چه قدر ساده ، تو خيالم بودم ساده
مثل من كي صادقانه بگو دلش رو دست تو داده ؟؟؟
بي لياقت !!

 

سیمایی

+نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت9:40توسط سيمايي | |