|
قصه گوي پير شهرم بگذر آرام از كنارم در برم منشين برايت قصه اي ديگر ندارم ! قصه هايم مرده در من ديگر از افسانه سيرم ! بر مزار قصه هايم مي نشينم تا بميرم ... روزگاري آمدي تا در كنار من بماني كه از دل من مي گريزد عشق و روياي جواني رفتي و لبهاي من شد گور سرد قصه هايم آمدي تا بار ديگر جان بگيرد غصه هايم !!! اين زمان افسرده جاني بي پناهم اي گنه كرده برو من بي گناهم ...
بيا تا برات بگم آسمون سياه شده
حرف هاي ما هنوز نا تمام ... تا نگاه ميكني وقت رفتن است !!! باز همان حكايت هميشگي... پيش از آنكه با خبر شوي لحظه ي عزيمت تو ناگذير ميشود ... اي دريغ و حسرت هميشگي ... ( ناگهان چه قدر زود دير مي شود !!! )
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. نتيجه هاي اخلاقي: درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم
صبر کن... بایست و یک بار دیگر نگاهم کن شاید ماندی و نرفتی !
در اين كه دامغان شهري است تاريخي هيچ شكي نيست.در اين كه داراي فرهنگي قابل توجه و قدمتي در خور تحسين مي باشد جاي بحث نيست. پس توجه فرماييد : (انگليسي) Media Monday : دوشنبه Show : نمايش دادن Goumble : جفتك زدن Study : مطالعه كردن Go : رفتن Teacher : معلم Sunday : يك شنبه G-mail : جي ميل و انگليسي ها براي رد گم كردن به جاي s ازG استفاده كردند simaii
استاد عزيز ما مي گويد : بعضي ها در ورقه امتحاني شان چيزهايي مي نويسند مثل معجزه، كه اگر ادعاي پيغمبري كنند بلا شك بايد آن ها را پذيرفت.
غضنفر جان سلام !
سعي كن تو اين زمونه دلت رو به هيچ كس ندي
باد آرام خاك هاي خشكيده ي دلم را تكان مي داد،بي هيچ برخورد مبهم آدم ها و روزهاي شب نما... مي دانم كه نمي توانم آنچه مي خواهم را به زبان بياورم و مي دانم سلام هاي تكراري را خوب مي فهمي!!! شب جمعه.تنهاتر از همیشه.
گفتم غم تو دارم.... ....... گفتا تو بندگي کن..... هنوز بندگي من تموم نشده؟...... بندگي تا کي؟؟؟؟ simaii
چرا تو جلوه ساز اين
لطفا قبل از مطالعه قسمت بعدي به توضيحات توجه فرماييد.
از اونجايي كه توي پست قبل خيلي استقبال شديد اونجا بوديم كه علي بابا ديد 40 تا آدم خفن دارن مي آن طرفش... ادامه داستان در پست بعدي D:
يكي بود و حتما فكر مي كنيد يكي هم نبود.نه اين دفعه خيلي ها بودند مثلا شما هيچ كدومتون نبوديد. زير گنبد سياه يه ممل فشفشه بود كه مي خواست بره يوانايتد استيد آمريكن بعدش آقا ... نه بذاريد اول قصه علي بابا و چهل دزد ايروني رو براتون بگم:
محدثه جونم سلام محدثه... دلم بدجوری گرفته . همه ی دنیا رو سرم انگار خراب شد الان امام زاده بودم از بس توی بهت بودم حتی نمی تونستم گریه کنم محدثه...دارم دیوونه میشم. خیلی سخته. خیلی سخت دارم میترکم کی فکر میکرد از چیزی که همیشه بترسم سرم بیاد یه روز به واقعیت بپیونده محدثه؟میتونی درک کنی کسی که همیشه دوسش داشتی رو ازت بگیرن وقتی اونم دوست داره چه حسی داره محدثه... برای همیشه دارم از دست می دمش چی کار کنم دلم داره میترکه کاش خودش همه چیز رو خراب میکرد کاش خودشم اینجوری می خواست "بذار جاده ها اشتباه برن .... ما که دستمون به هم نمیرسه" میدونی سخت تر چیه؟ که حتی نتونی بهش بگی چرا داری اذیتش میکنی تا ولت کنه سخت تر اینه که مجبور باشی کاری کنی ازت متنفر بشه ولی نشه... ولی بازم تو رو بخواد ولی تو چیزی رو بدونی که اون نمیدونه نباید بدونه نباید
سلام . چند هفته ي ديگه مرخصي بنده هم تموم ميشه و بايد برم سر كلاس بشينم .
ايهيم...ايهيم ،
ببین عشقت به حال من چه ها كرد چه آروم در درون خود شكستم نميبخشم تو رو تنها تو بودي همه عشقم نميبخشم همه قلبم همه آرامش من برو از پيش من نگو چه كردم نگو روزي دوباره بر ميگردم برو شكستنم برو كه ديگه نيستم چشم به راهت نميبخشم كه شب ها تا سحر به پاي تو سوخت نميبخشم كه منتظر به اين پنجره ها بود اگر بغضم رو ميبيني براي اولين بار اگر اشكم رو ميبيني براي اولين بار شكستم رو ببين ترسي ندارم كه هست اين آخرين ساعات ديدار برو از پيش من نگو چه كردم نگو روزي دوباره بر مي گردم برو شكستنم برو كه ديگه نيستم چشم به راهت (بايد بدونيم يا حق
يَك روز بَر خانَه نشَسته بوديم داشتيم تخمه ن ميخورديم خوب دیگه خیلی فک زدم ... تلافی این مدت که نبودم تا پست بعدی بابای
شريك سقف من نيستي بذار همسايه باشيم و
مروز از همون اول صبح اعصابم بهم ريخته بود . پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه/ نميدوني توي وجودم كه چه غوغايي ميشه/لحظه اي كه تو با مني آتيش به جونم ميزني/ گر مي گيره جون و تنم وقتي كه ميگي با مني!!! دلم برات تنگ شده جونم/ ميخوام ببينمت نميتونم/ بين ما ديواراي سنگي/ فاصله يك عمره ميدونم تو ميتوني منو از پا در آري/تو مي توني كه اشكم در بياري/ فقط تويي كه ميتوني عزيزم/ منو عمري توي كما بذاري پنهون نكن فريبت و / ميخندي اما زوركي/ نگاهت از من خاليه/ بهانه هات هم الكي/ تو ديگه ما رو نميخواي/ اين از نگات مشخصه/ من ميدونم دستاي من به دست تو نميرسه به همين سادگي رفتي؟/ بي خداحافظ عزيزم!!؟/سهم تو شد روز تازه/ سهم من اشك كه بريزم/ به همين سادگي كم شد عمر گل بوته تو دستم/ گله از تو نيست عزيزم/ خودم اينو از تو خواستم .../ به جون ستاره هامون/ تو عزيزتر از چشامي/ هر جا هستي خوب و خوش باش/ تا ابد بغض صدامي/ تو رو محض لحظه هامون/ نشه باورت يه وقتي/ كه دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي تو كه تنها نميموني
سلام ...
سلام سلام صد تا سلام... دیریدیم دیریم دیم... غرض اینا رو که گفتم یعنی اینکه یه کم خجالت بکشی جا داره همین جا خودم اول از همه به خودم تبریک بگم ... آقا ما دو تا جشن تولد داریم ... یکی چهارشنبه شب ... اول از همه فاطمه جیگرم عشقم فداش شم . بعد دیگه کی رو دعوت کنم . جشن تولد دوم که مخصوص دوستایی هست که همین جا بیخ ریش خودم هستن . راستی
به تو مي انديشم كه شايد اندكي از اضطراب درون خود كاسته باشم ...
انگار یکی یهو بهم طعنه زد ... یکی انگار محکم منو پرت کرد یه طرف دیگه ... انگار انگار انگار یکی بیدارم کرد . چشم که باز کردم دیدم جلوی آیینه ایستادم و اشکام برای پایین اومدن به هم مهلت نمیدن . از خودم خجالت کشیدم ... از خودم بدم اومد ... از اینکه ازت گله کردم دلگیر شدم ... از اینکه سرت داد زدم سرت سوت کشید ... دلم یه جور بدی گرفت . مگه من کیم؟ مگه من چه فرقی با بقیه بنده هات دارم که باید به هر چی می خوام برسم !!! مگه من برای تو چی کار کردم که فکر می کنم به اندازه ی همه عمرم ازت طلب دارم و تو باید بدهیت رو خیلی زود باهام صاف کنی .... خدا جونم . دارم با تو حرف میزنم ! من دیگه اون سیمایی نیستم که هر وقت نمازش قضا می شد دلش آشوب بود. من دیگه اون سیمایی نیستم که وقتی مامان از ترس مریض شدنم سحر بیدارم نمیکرد بدون سحر روزه میگرفتم ... من دیگه اون سیمایی نیستم که دلش لک میزد برای حرم امام رضا ... اون سیمایی که دلش برای محرم تنگ میشد ... وای خدایا ... من باهات بد کردم . من در حقت ظلم کردم ... سیمایی که هر شب قبل از خواب حداقل یه صفحه قرآن میخوند حالا نمازاش هم یکی در میون می خونه !!! نمیدونم با چه رویی اسمت رو روی سر در خونه ی درد و دل های تنهاییم نوشتم ؟ نمیدونم با چه رویی وقتی دلم شکست آروم از روی عادت اسمت رو زیر لب گفتم و ازت خواستم دوباره کمکم کنی که بتونم بلند شم !!! خدا جونم ... خدای مهربونم ... دلم برات تنگ شده بود . دلم برای حرف زدن باهات لک زده بود ...یادم رفته بود که خودت توی قرآن گفتی " اگه بنده ی من بعد از نماز سر سجاده ش نشینه و حاجتش رو ازم نخواد در حقم ظلم کرده ! " یادم رفته بود که گفته بودی " و من وقتی در حق بنده م ظلم کردم که حاجتش رو بهش بدم با اینکه می دونم به صلاحش نیست " میدونم که منو نمیبخشی ... میدونم دلم سیاه تر از اونی شده که بشه دوباره مثل روز اول صاف و پاکش کرد ! ولی ... ولی من هم خسته ام هم دل شکسته ! به کجا و به کی پناه ببرم بهتر از تو ؟ درد دلم رو به کی بگم بهتر از تو؟ گریه هام رو به کی نشون بدم بهتر از تو ؟ دلم از این دنیای بی معرفت گرفته ... از آدمای دورویی که چهره شون روز به روز واضح تر از قبل میشه و من انقدر ساده و ابله هستم که نتونم بدی ها رو باور کنم ... آدمایی که دیگه براشون عشق و دوست داشتن براشون هیچ معنایی نداره ... و من ... من هنوز راکد موندم !!! هنوز توی فکر پاکی و معصومیت قبل دست و پا می زنم ... به امید اینکه شاید و فقط شاید یه روز همه چیز درست بشه ... هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم دلم بیشتر از قبل می گیره ... امیری که بعد از گذشت یه سال هنوز مثل روزای اول دلمون براش تنگ میشه ... امیری که هنوز هم وقتی عکسش رو میبینم از روی ناباوری یخ میکنم ... به امیر خیلی حسادت می کنم ... خیلی زود راحت شد ... خیلی زود از این دنیای مسخره و پوچ و آدمای پوشالی توی اون راحت شد ... هر پنجشنبه که سر خاک امیر میرم توی دلم آروم ازت می خوام که پنجشنبه ی بعد پیش تو باشم ... اینو فقط من میدونم و تو ... من اون خاک سرد رو به این همه دل سردی ترجیح می دم !!! ترجیح میدم همدمم به جای اونی که همیشه دوسش داشتم مورچه ها و کرمهایی باشن که حداقل نمیتونن دلم رو بسوزونن !!! دوست دارم زیر اون همه خاک بخوابم ولی هر شب موقع خواب گریه نکنم ... گریه هایی که فقط تو میدونی و من . و هیچ کس نیست که بهم بگم چرا؟؟؟ تنها زمانی که میتونی اجازه بدی اشکات اروم سقوط کنن و توخوشحال از این سقوط باشی ... حس کنی تنها تو نیستی که آروم آروم سقوط میکنی و هیچ کس به دادت نمیرسه ... هوس تنهایی کردم !!! فقط من و تو و دیگه هیچ کس ... مهم نیست که زیر خاک باشم . مهم نیست که پر از گناه باشم ... مهم نیست که همه بعد از یه مدت فراموشم کنن ... مگه الان که زنده ام چه فرقی با مرده ها دارم ؟ مگه الان که زنده ام کی یادش می یاد من زنده ام ؟ کی یادش می یاد منم آدمم؟ کی یادش می یاد منم احساس دارم؟ کی یادش می یاد دلم انقدر شکسته که دیگه حتی جای وصله هم نداره !!! ضربه ی اخر حکم فلج شدنم رو داشت ... دیگه نای بلند شدن هم ندارم ... حوصله ی دوباره شروع کردن رو ندارم ... حالا آخرین آرزوی زندگیم همینه ... میخوام بیام پیشت ... تو باید من ببری پیش خودت ... باور کن که هیچ دلخوشی توی این دنیا ندارم ... هیچ دل بستگی ندارم ... هیچی ندارم که با امید اون زندگی کنم ... میخوام نذر کنم ... تا هفته ی دیگه همین موقع هر شب ۱۰۰۰ تا صلوات برای سلامتی آقا امام زمان و شب اخر تو منو ببر پیش خودت ... بهت التماس میکنم ... اگه هنوزم منو یه کم دوست داری ... من نذرم رو ادا میکنم و تو هم روی منو زمین ننداز !!! دوستت دارم خدای مهربونم منو نا امید نکن !!! سیمایی
نه نه نه
تعدادي مرد در رختكن يك باشگاه بودند . موبايل يكي از آن ها زنگ ميزند . مردي در حالي كه لباس هايش را مي پوشيد گوشي را بر مي دارد و روي اسپيكر گذاشته و شروع به صحبت مي كند .
سلام علیکم بر و بچ من یه مدتی نمی تونم وب لاگ رو آپ کنم . اگه کسی از دوستای قدیمی یا تازه بهر حال اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم خوب دیگه خیلی فک زدم . دلم برای همه تون تنگ میشه . تا بعد بابای kuku_sibzaminy
من و تو با هميم اما دلامون خيلي دوره
از روزي كه تو رفتي پريده رنگ شادي
سردي نگاه رو بشكن
بينندگان عزيز براي شما گزارش ميكنيم از شهر مكزيكوسيتي . محل برگزاري مسابقات المپيك سال 1968.
گفتي دوستت دارم و رفتي ...
اولين روز قرارمان را به ياد داري؟ كوچه هنوز همان كوچه است و درختان بهار نارنج هم همان درختان و ساعت يك ربع مانده به غروب ولي تو هنوز نيامدي ... انگار سالهاست قرارمان يادت رفته است...
عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموسي زدي .(جمله عاشقانه : خدا همه ي جوان ها را به راه راست هدايت كند )
توي مدرسه يه اكيپ بوديم كه هيچ وقت ازم هم ديگه جدا نميشديم .
امروز از همون اول صبح ضد حال بود . صبح خواب موندم . با فاطي قرار داشتم كه با هم براي كاراي مدركمون بريم مدرسه . ولي بنده بازم خراب كردم.
صداي گام هاي خسته ي تقدير را در جاده هاي خاكي زندگي مي شنوم. صداي ناله هاي جان سوز عشق را در ميان شعله هاي خشم و جدايي مي شنوم كه چه طور براي از دست دادن جوانيش غصه مي خورد . صداي آواي وفا را در ميان باغچه ي خاطرات مي شنوم كه چه طور دل خود را اميد مي بخشد . نميدانم... هم اكنون در خيمه اي كه سكوت آن را تسلط كرده نشسته ام و از آيين گمنام خود ياد مي كنم . آينده اي كه سرانجام روزي به سوي دخترك تنها آغوش باز مي كند و دخترك تنها را در ميان آروزهايش تنها مي گذارد. آري ... اين رسم سرنوشت و زندگي است ... سرنوشتي كه به راستي اگر سرنوشت بود ديگر غمي از آمدنش نداشتم ... ديگر تحمل شكستن شيشه ي محبت را بر صحنه ي زندگي ام ندارم ... ولي افسوس
اين پست فقط و فقط مال محدثه ي گلمه . محدثه ي عزيزم سلام . اصلا نمي دونم چي بنويسم . بعد از خوندن پستت گريه م گرفته بود . دلم يه جوره بدي گرفت . نمي دونم چرا ميخواي بري ولي كاش ...كاش بيشتر فكر كني! مگه من و تو غير از همديگه كي رو داريم؟ كي گفته كه تو قراره تنها بموني؟ مگه من چند تا دوست مثل تو دارم . 6 سال با هم دوست بوديم و هيچ وقت ازت نامردي نديدم.توي سخت ترين شرايط كنارم بودي. وقتي اشتباه ميكردم مثل بقيه سرزنشم نمي كردي .مثل بقيه هي اون اشتباه رو نمي زدي توي سرم . به خدا داره اشكم در مي ياد . محدثه باور كن منم خسته شدم . از زندگي و از بازي هاش .از اين همه شكست خوردن و درس نگرفتن .خودت خوب ميدوني چه قدر سختي كشيديم . چه روزاي بدي رو پشت سر گذاشتيم . ولي محدثه تا كي؟ وقتي خودش نيمخواد تموم بشه ما بايد تمومشون كنيم . زندگي رو نبايد سخت بگيريم . بالاخره يه روزي بايد به خودمون بيايم .حتي امروزم ديره. بذار اون كسي كه نقش برنده رو داره ما باشيم. من يكي كه خسته شدم بس كه هي باختم و هي باختم و دوباره از اول شروع كردم . چرا از اول درست شروع نكنيم كه اين مشكلات اصلا پيش نياد؟من و تو خيلي مثل هميم . براي همينم هست كه حرف همديگه رو خوب مي فهميم . من و تو از اين جور مشكلات زياد جلوي راهمون بوده ولي بايد ياد بگيريم كه ما نشكنيم. بايد و بايد و بايد اون كسي كه برنده ميشه ما باشيم . اگه فقط به خاطر دانشگاه انقدر روحيه ت رو باختي كه بايد بگم الهي بتركي . تو هم اگه ميخواستي مثل خيلي ها هر دانشگاهي بري كه ديگه الان مشكلي نبود . اين نشون ميده چه قدر توي زندگيت پشتكار داري . نشون ميده كه از همه مهمتر هدف داري !!! من و تو با هم خيلي خاطره داريم . 6 سال كم نيست. وقتي پستت رو خوندم دلم براي همه ي اون روزا تنگ شد . وقتي خل بازي هامون رو يادم انداختي وسط بغض خنده مي اومد روي لبام. يادته چه قدر خوش بوديم . چه قدر ميخنديديم . حتي توي بدترين شرايط وقتي پيش هم بوديم از همه چيز يادمون مي رفت ! سال دوم دبيرستان يادته؟ من و زهرا توي ميز سر كلاس ميرقصيديم ناهيد ميزد روي ميز و تو مي خوندي . خدايي چه صدايي داشتي ها !!! يادته سر كلاس خانوم قدرتي !!! هنوز زنگ نخورده بود ناهيد ساندويچ دراز و له و لوردش رو در مي آورد و ما هم مثل گرسنگان آفريقا ميريختيم سرش . يادته قدرتي يه دفعه كه ديگه خيلي ميخواست جذبه نشون بده فقط گفت بله مثل اينكه شماها زنگ تفريحتون رو هم شروع كردين ... كلاس هاي خانوم بسطامي يادته؟ بيچاره چه قدر سعي داشت كلاس رو آروم كنه ولي زورش نميرسيد و آخر مجبور مي شد توي اون شلوغي و وسط موشك پرت كردنا و تخمه خوردناي مريم و فافا درس بهمون بده. چه قدر مائده رو مسخره ميكرديم . بهش ميگفتيم مهندس كلاس . با اون داستاناي خالي بندي كه فكر ميكرد ما خريم و برامون تعريف ميكرد . ورد مخصوصمون يادته؟ گيره گيره پيچ پيچ . هر وقت ديگه خيلي مخمون رو مي خورد اينو ميخونديم تا بره ... يادته اون آقاهه كه از اداره اومده بود سر كلاس در مورد معلم ها نظرخواهي ميكرد . همه مون در مورد خانوم فاتح بد گفتيم . تو نوشته بودي خيلي عوضي و آشغاله . بعدا فهمديدم شوهر خانوم فاتح بوده !!! راستي تو ميان ترم آمادگي دفاعيت چند شد؟ از دست خانوم كميلي كه خيلي خنديديم . خدا بيامرزتش ولي ما آخر نفهميديم كي داره درس ميده كي داره درس مي پرسه.يادته چه قدر با ما خالي بازي ميكرد و روي هر كدوممون اسم يه اتم رو گذاشته بود . گروه ما جزء گروه اول بود . به قول خودش به خاطر واكنش پذيري زيادمون !! آقاي حسيني يادته . با سوييچ ژيانش چه قدر كلاس ميذاشت . يا اون دفعه كه آقاي عبداللهي اومده بود سر كلاس بس كه كلاس شلوغ بود هيچ كس نفهميده بود كه اين بنده خدا اومده توي كلاس. آخري كه ديد نه بابا ما از رو نمي ريم گفت مثل اينكه يه مدادي به اسم معلم اينجا ايستاده .كه فاطمه ي ديوونه بهش گفت استدلره؟ دلم براي همه ي اين روزا تنگ ميشه . دلم حتي براي خانوم اركمان تنگ ميشه ! در ضمن اينو هم بهت بگم كه حق نداري ديگه نياي وب لاگ . هفته اي يه بار فقط يه بار مي ياي يه پست ميزني و ميري بعدش سر درست . يعني تو واسه ي من 10 دقيقه هم وقت نداري. اگه تو هم نياي وب لاگ بنويسي من از كجا از حالت خبر داشته باشم.هان؟ خيلي دوست داشتم هر دومون يه دانشگاه باشيم ولي مثل اينكه قسمت نبود . فكر نكني من از شاهرود برم ديگه ازت يادم ميره . تو بهترين دوست من بودي و هستي . اگر هم نميخوام بهت زنگ بزنم فقط به خاطر درس و كنكوره. ميدونم كه سال ديگه بهترين دانشگاه قبول ميشي . اينو بهت قول ميدم. من هميشه هر وقت براي خودم دعا كردم براي تو هم دعا كردم . چون موفق بودن تو مثل موفق بودنه منه . همين امسال رو بايد دست از رفيق بازي برداريم . وقتي ايشالله يه جاي خوب قبول شدي يه عمر وقت داريم با هم فك بزنيم و هر هر كركر كنيم . بعدش هم محدثه خانوم ... مگه من و تو ابجي نبوديم؟ مگه قول نداديم ديگه خودومون روبه خاطر چيزاي الكي ناراحت نكنيم؟ مگه قول نداديم خودمون رو به خاطر هر خربزه خياري نبازيم ؟ يه وقت زير قولت نزني . من و تو همين قدر كه همديگه رو داريم بايد برامون بس باشه . اين همه دوستاي خوب دور و برمونه چرا بايد به كسي فكر كنيم كه تا به يه جايي ميرسه خودش رو گم ميكنه و از ما يادش ميره ؟ فكر كنم الان ديگه فهميده باشي كه با هر كسي بايد مثل خودش برخورد كرد . اگه واست كلاس ميذاره واسش كلاس بذار . اگه بي محلي ميده تو اصلا آدم حسابش نكن كه ديگه خيلي عاشق خودش نشه .اين موجودات اصلا لياقت ندارن . حيفه من و تو نيست كه بخوايم جوونيمون رو به پاي اين آدماي تازه به دوران رسيده هدر بديم . به قول خودشون واسه اونا بهتر از ما ريخته . پس بهتره بذاريم با همون بهتر از ما بگردن . يه چيزي هم از من داشته باش . من يكي كه بدجوري به اين نتيجه رسيدم . هيچ پسري يك دختر رو به خاطر خودش دوست نداره !!! عاشق شدن پسرا چرندترين حرفيه كه تا حالا شنيدم . حتي اون بنده خدايي كه خودت مي شناسيش و به قول خودش كشته مرده ي من بود و تو رو كچل كرده بود بس كه هي اس ام اس مي داد بهت ديدي وقتي بهش گفتم حالم از تو و امثال تو بهم مي خوره چي جوابم رو داد؟ ديگه تا ته قضيه رو بخون . خيلي دوست داشتم بهش بگم دلم خنك شد كه دو درت كردم و به قول اون با كسي گشتم كه لياقت نداشت ولي گفتم منم اگه مثل اون برخورد كنم و حساب غريبه و آشنا رو جدا نكنم كه عين خودشم. من كه نذر كرده بودم اگه دانشگاه قبول شدم بي خيال هر كسي غير از دوستام و خانوادم بشم . و حالا هم بايد بايد بايد نذرم رو ادا كنم . تو هم مثل من از باارزش ترين چيز توي زندگيت مايه بذار تا خدا كمكت كنه. نمي دونم كي اين پست رو ميخوني . ولي بازم به حرفام فكر كن . فقط خودت براي خودت مهم باشه و بس . ايشالله با پشتكاري كه من ازت سراغ دارم بهترين جا قبول ميشي . اگه بازم بياي اينجا خيلي خوشحال ميشم ولي براي اينكه به درست لطمه نخوره ياهو مسنجرت رو پاك كن و فقط هفته اي يه بار بهم سر بزن. تصميم بازم با خودته گلم. بدون كه هميشه مثل خواهر خودم دوست دارم . هيچ وقت هم تنهات نميذارم . فدات شم آبجی گلم آبجي سيمايي
چندي پيش مريدان شيخ السوتي مصمم بر اين شدندي كه چندي از سواتي اهل سوتي رو في الوب لاگ آورده و بر اين مهم همت بسيار گذاشتندي ! اين بشد تا جمعي از سواتي پيش كسوتان را يادداشت نموده و پس از كسب اجازه از سوتي زده ي محترم در اين پست بنوشتيم .(اگه اجازه هم نداد ما نوشتيم ) 1.زن دايي محترمه :: مي خواست بگه اگزوز موتور گفت زاگرس موتور.
اول از همه يه سلام گنده از اون ته ته هاي دلم واسه ي همه ي دوستاي گلم .
|
About![]()
آقا عرض سلام و ... اول از همه بايد بگيم دمتون گرم كه اومدين اينجا . همين نشون ميده آدم باحالي هستي ! اينجانب سيما خانووووم بيدم . مدير وب لاگ . اونم چه مديري !!! حدود 2 سال ميشه كه اين وب لاگ رو راه انداختم ولي هر از چند گاهي هر وقت قاطي ميكردم با پاك كردن مطالب وب لاگ حالم خوب مي شد . براي همين وب لاگمون جوون تر به نظر مي ياد . محدثه جيگر منه . يه عمره با هم دوستيم . پست هايي كه توي وب لاگ ميزنه هميشه دو سه تا كشته و زخمي داره . اگه بيمار قلبي هستين اصلا پست هاش رو نخونين . سعيد هم در كل كم حرفه D: بيشتر براي امور پشتيباني عضو وب لاگه .
Home
|