تبليغاتX
((**روی ماه خداوند را ببوس**))

((**روی ماه خداوند را ببوس**))

هيچ كاري جز گوش دادن آهنگ هاي تكراري كه صد دفعه گوش دادم و همه رو از حفظم ندارم ...
هيچ كاري جز خميازه كشيدن و صدا دادن انشگت هاي دستم ندارم . وقتي ديگه خيلي متنوع مي شم گوشي تلفن رو مي گيرم و يكي يكي شماره هاي دوستام كه خداوكيلي يكي دو تا هم نيستن رو ميگيرم و آي فك بزن آي فك بزن.
خيلي بي حوصله و كسل و سرد شدم ... نمي دونم چرا ؟ حوصله ي انجام دادن هيچ كاري رو ندارم . شبا تا ساعت 3-2 بيدارم و برنامه هاي مزخرف تلويزيون رو نيگا مي كنم .
صبح هم كه ساعت 11.5 با صداي گوش خراش ننه ي محترمه كه باز هم حرفاي هر روز رو براي بار 100 ميگه بيدار ميشم .صبحانه رو كه در كل بي خيال ...
ناهار ميخورم و دوباره خواب... بعد از ظهرها هم كه يا ميرم خونه ي رفيق رفقا يا بعضي وقتا كه حال تايپ كردن داشته باشم ميرم چت . اين برنامه خيلي وقته هيچ تغييري نكرده .
البته يه هفته توش تاخير افتاد و باز روز از نو روزي از نو . توي اين يه هفته كه مثلا مسافرت بوديم يه تغييرات جزئي توش به وجود اومد اونم اينكه به جاي رفتن خونه ي رفيق رفقا ميرفتيم جاهاي ديگه .
سرم رو بد جوري با دوستام گرم كردم . محدثه ي جيگرم كه رفته گرگان دلم براش خيلي تنگ شده . فاطمه هم مثل اينكه هنوز از مسافرت برنگشته !
نازي جونم هم كه مدت كمي نيست كه با هم دوست شديم بايد بهش بگم خيلي دوسش دارم و خاطرش رو بد جوري ميخوام .

+نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت11:24توسط سیما جیگل طلا | |

 

 نه من مي مانم... نه اندوه... و نه هيچ يك از مردم اين آبادي ....

به حباب نگران لب يك روز قسم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آن چناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند . لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آيينه نه آيينه به تو خيره شدست ، تو اگر لبخند زني آن هم به تو لبخند مي زند و اگر بغض كني ... واي از آيينه دنيا كه چه ها خواهد كرد

 

+نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت10:58توسط سیما جیگل طلا | |

گفتي بمون        با من بمون      گفتم مي مونم

گفتي با دل تنگي بخون

گفتم ميخونم

گفتم كه مست و عاشقم

ديوونه ي تو

هر شب خرابم گوشه ي ميخونه ي تو

گفتي ببندم عهد و با ياد تو بستم

تاج غرورم رو به زير پات شكستم

گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم

چون ساقي هر شب مي كشه ميخونه باشم

گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه

راه خيالم خسته از خط تو باشه

گفتي كه بر ياس تنت پيرهن بدوزم

چون شاپرك باشم كه از عطرت بسوزم

گفتي كه دستام رو بگير

گفتم مي گيرم

گفتي كه از عشقم بمير

گفتم مي ميرم

گفتم و گريه كردم و پاي تو ساختم

اين دل سر به راه رو اسون به تو باختم

چرا با اينكه ميدونم خطا كرده   هنوز دل گرم اميدم كه برگرده

گفتم و گريه كردم و پاي تو ساختم

اين دل سر به راه رو آسون به تو باختم ...

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت1:38توسط سیما جیگل طلا | |

بچه ها از این به بعد آبجی گل من محدثه جونم هم توی این وب لاگ مینویسه .من و محدثه ۶ ساله با هم دوستیم . بهترین و با معرفت ترین دوستم . شریک شادی و غم .خیلی دوسش دارم .

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت0:36توسط سیما جیگل طلا | |

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو مي شكنه
گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
گفتم بمون اون روز مي ياد ...غصه هامون تموم ميشه
گفتي اگه باهام باشي لحظه هامون حروم ميشه
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم
از وقتي رفتي هيچ كسي همدرد و هم رازم نشد
هيچ كسي حتي يه دفعه هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم

+نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت0:1توسط سیما جیگل طلا | |

سام علیکم خدمت همه ی کچلای دنیا اول از همه من جواب اون بنده خدایی رو بدم که خجالت میکشه اسمش رو بنویسه یا آدرس سایتش رو بنویسه که نکنه من برم براش نظر بدم و بچه سرخ بشه.

ببین کوچولو من که تو رو میشناسم . خیلی ضایعی خداوکیلی . حالا هی بیا از خودت نظر در وکن و مسخره کن . آخه کی با تو کار داره . الکی خودت رو خسته میکنی .

حالا اگه میخوای بازم نظر بده ولی آدرست رو بنویس تا منم بیام بهت سر بزنم .

بعدش به عنوان حرف آخر اینکه فاطمه جیگر منهزن منه. آبجی منه . بعد شوهر منه . خلاصه اینکه کسی بهش چپ نیگا کنه با من طرفه

+نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت18:34توسط سیما جیگل طلا | |

سام علیکم خدمت اونایی که وب لاگ منو میخونن و اونایی که خدا هنوز قسمتشون نکرده بیان اینجا و این چرندیات رو بخونن. ایشاالله خدا قسمت همه بکنه .

از همه ی این حرفا که بگذریم بدجوری حرف کم آوردم . روزای خیلی گندیه . همش مثل هم . امروز بعد از یه عمممممر یادم اومد آره بابا ما هم یه وب لاگی داریم . اومدم آپ کردم و دیدم به به چه قدر از خودتون نظر در وکردین .

آبجی فاطمه ی خودم که زنم هم میشه اومده بوده و خاک تو سر من که نبودم . دلم برات تنگ شده بی معرفت . بعد یه خبر هم بهت بدم اونم اینکه آجی من هنوز وب لاگمون رو درست نکردم . نمیدونم اسمش رو چی بذارم . خدایی نمیدونم . حالا هر وقت از مسافرت اومدی بهم خبر بده . بیشتر می حرفیم در موردش.دوست دارم هوارتا . یه عالمه . اندازه ی یه قابلمه

+نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت18:15توسط سیما جیگل طلا | |

سلام علیکم خدمت آبجی ها و داداش های گلمالبته توهین نشه به کسی ها ولی در کل با جنس مذکر مشکل دارم .مخصوصا اون بنده خدایی که از شغل آمپول زنی انصراف داده و اومده توی کار وب لاگ نویسی . همون داداش سینای خلم که باز اومده از خودش عشق در وکرده و ...

آبجی فاطمه گلم این پست مخصوص توئه . دلم برات خیلی تنگ شده بود. من انقدر دوست دارم که اگه از اینجا تا آسمون هم بنویسم بازم کمه .دوست دارم جیگرم

+نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت18:7توسط سیما جیگل طلا | |


با دقت در رفتار و حركات افراد مي توان به برخي از صفات و روحيات شخصيتي آن ها پي برد. به اين وسيله مي توان نحوه رفتار خود را با توجه به آن صفت ها و مشخصه ها تنظيم كرد. اين توانايي يكي از رموز موفقيت بسياري از افراد در برقراري ارتباط اجتماعي سالم و قوي محسوب ميشود .
مسلما به دست آوردن اين مهارت ها نياز به تمرين و ممارست بسياري دارد. حال مي توانيد به سوالات زير پاسخ داده و امتيازات لازم را بدهيد:
1)يكي از همكارانتان استعفا داده است و كارش بلافاصله به شما پيشنهاد مي شود . برداشت شما چيست؟
1. آن ها بالاخره متوجه لياقت من شدند و شخت كوشي من نتيجه داد
2. تصور نمي كنم چندان موقعيت شغلي وي جالب توجه و مهم باشد
3. اميدوارم از عهده آن بر بيايم

2)رئيستان شروع كار بر روي طرحي را اعلام مي كند كه شما هم دوست داريد جزء آن باشيد. شما :
1. منتظر مي مانيد ببينيد آيا او خودش شما را انتخاب مي كند يا نه
2. سعي مي كنيد در هفته آتي با چند ساعت اضافه كاري نظر او را جلب كنيد و اميد داريد او متوجه شود
3. از او وقت مي گيريد تا به او بگوييد تا چه اندازه مشتاق شركت هستيد

3)سال گذشته پيشنهاد شما در مورد نحوه بازار يابي مورد قبول بخش مورد نظر قرار گرفت . امسال نيز رئيس بخش از شما ايده هاي جديد خواسته .شما :
1. نگاهي به طرح گذشته انداخته و برخي قسمت هاي آن را مطابق روز مي كنيد .
2. طرح سال گذشته را بررس مي كنيد و بدون داشتن افكار جديد فقط نگران آن هستيد كه آيا تا آن حد خوش شانس هستيد كه دوسال در يك قسمت برنده شويد
3. طرح سال گذشته را در نظر گرفته و سعي مي كنيد طرحي كاملا متفاوت را ارائه دهيد

4)به نظر شما يك رئيس كيست؟
1. يك فرد عالي رتبه و با قدرت كه چنانچه شما قواعد بازي را درست بدانيد مي تواند در پيشرفت شما سهيم باشد
2. شخصي كه قدرت استخدام و اخراج كردن را دارد . هر كس را كه بخواهد . به خصوص شما
3. يك همكار باتجربه كه چيزي براي ياد دادن به شما دارد

اگر جواب گزينه يك را انتخاب كرده ايد 6 امتياز . گزينه دوم 4 امتياز . گزينه سوم 10 امتياز دارد.
اكنون امتيازات خود را جمع زده و با موارد زير مقايسه كنيد:
از 40 تا 50 امتياز
شما در اصل رمز موفقيت را ميدانيد . در كنار نكات برجسته اي كه حتما در بسيار از زمينه ها به كمك شما مي آيد اعتماد به نفس قوي از خصوصيات بارز شماست و شما را در اين راه كمك ميكند . آنچه كه انسان هاي شايسته اما كم تحرك سال ها بايد به دنبال آن باشند را شما يك جا داريد. آفرين بر شما.
از 30 تا 40 امتياز
رفتار شما تا حدي نشانگر شخصيت شماست . اما بهتر است برخي اوقات نيز خصوصيات ذاتي خود را بهتر و بيشتر به بازي بگيريد . شما بايد بدانيد رمز موفقيت كاري تنها داشتن تحصيلات عاليه نيست . تجربه هميشه حرف اول را ميزند . هيچ اشكالي ندارد اگر از ديگران مخصوصا رئيس و همكارانتان كمك بخواهيد . از ريسك كردن نترسيد!
كمتر از30
شما نه تنها راه و رسم درست كار كردن را نميدانيد بلكه با عدم اعتماد به نفس خود ديگران را بسيار كوچك ديده  و سعي داريد بدون پيمودن پلكان يك باره در انتهاي نردبان ترقي جاي گيريد . سعي كنيد با پرورش توانايي هاي خود به آن چه كه واقعيت دروني شماست دست يابيد . و همانند يك برنده واقعي با همت خود جلو برويد.

+نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت20:38توسط سیما جیگل طلا | |

* مشتي ميره مغازه ميگه : آقا يه بيسكوييت خوب بدين . بقاله ميگه : ساقه طلايي خوبه؟ مشتي ميگه نه . ميگه ويفر خوبه؟ ميگه نه. ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه مادر خوبه؟ مشتي ميگه قربان شما سلام مي رسونه...
* مشتي سادندويچ فروشي داشته . يه روز يه بابايي مي ياد ميگه :قربون يه ككتل بده . فقط بي زحمت توش گوجه نذار. مشتي ميگه آقا امروز اصلا گوجه نداريم ميخواي خيار شور نذارم؟؟؟
* مشتي مهم ميشه . زيرش خط ميكشن توي امتحان مي ياد.
* مشتي پسرش رفته بوده زير ماشين با دمپايي ميزنه درش بياره!
* غضنفر توي شنا رتبه اول مي ياره باهاش مصاحبه ميكنن و ازش ميپرسن : شما از كجا شروع كردين ؟ ميگه ما از زمين هاي خاكي شروع كرديم.
* خودكار قرمزه داداشش مي ميره تا چهل روز سياه مي نويسه.
* از مشتي ميپرسن جسم شفاف چه جسميه؟ ميگه جسمي كه از اين ورش اون ورش معلوم باشه. بهش ميگن آفرين!!! حالا يه مثال بزن . ميگه نردبون!
* به يارو ميگن فرق فاجعه با حادثه چيه؟ميگه حادثه اينه كه مادر زنت رو بندازي توي دريا خفه شه.ولي فاجعه اينه كه شنا بلد باشه بياد بيرون!
* يارو مي بينه همه موبايل دارن جز خودش.يه كاغذ لوله ميكنه ميبنده به كمرش ميره پيش دوستاش . ازش ميپرسن اين چيه؟ ميگه ااا بازم فكس رسيده!!
* يارو زنش دو قلو به دنيا مي ياره . يكي شون رو لايي ميكنه!!!
* يارو ميره دكتر مي گه : آقا من شبها خواب مي بينم كه با خرها فوتبال بازي مي كنم. دكتره يه نسخه براش مينويسه و ميگه: اين قرص ها رو بخور. يارو ميگه ك ميشه از فردا بخورم ! آخه امشب فيناله!!!

+نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت20:37توسط سیما جیگل طلا | |

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
"مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟"
خداوند پاسخ داد:
"از ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد."
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه!!
"اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من كافي هستند."
خداوند لبخند زد :
"فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود."
كودك ادامه داد:
"من چه طور ميتوانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آن ها را نمي دانم؟"
خداوند او را نوازش كرد و گفت:
"فرشته تو زيباترين و شيرين ترين وا‍ژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد دادكه چگونه صحبت كني."
كودك با ناراحتي گفت:
"وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟"
اما خدا براي اين سوال او هم پاسخ داشت:
"فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني"
كودك سرش را برگرداند و پرسيد:
"شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميكنند .چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟"
خدا گفت:
"فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود."
كودك با نگراني ادامه داد:
"اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود."
خداوند لبخند زد و گفت:
"فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازكشت نزد من را خواهد آموخت گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود."
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.
او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد:
"خدايا! اگر من همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد"
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:
"نام فرشته ات اهميتي ندارد. به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني."

+نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت20:36توسط سیما جیگل طلا | |

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما آبجی ها و داداش های یه جورایی میگن دینی. فردا کنکور دارم الان دارم همه ی آموخته هام رو جمع بندی میکنمبه قول بچه ها گفتنی دارم تست هایی که دوبار زدم رو برای بار سوم میزنم .میدونم که قبول میشم.البته زیاد توقع ندارم ولی اگه برق صنعتی شریف قبول بشم حتما میرمحالا جدا از شوخی از هر کی این پست رو میخونه یه التماس دعای از ته ته ته دل دارم. میدونم امسال خراب می کنم ولی اگه قبول بشم حتی یه رشته ی در پیت خداوکیلی دخمل خوفی میشمبرام دعاااااااا کنید

+نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت11:38توسط سیما جیگل طلا | |